{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا پایان نمی یابد ز یادم یاد چشمانت

چرا پایان نمی یابد ز یادم یاد چشمانت
مگر در خاطرت داری که دستم بوده دامانت
جفا کردی به من آخر در آن هنگام تنهایی
نماندی در وفاداری شکستی عهدو پیمانت
ز چشمم اشک خون آمد وُ پنهان کردم از رویت
مبادا اشک من بینی بریزد اشک چشمانت
عزیزِ بی نظبر از من حذر کن درد دوری را
که غم در سینه سنگین و ندارم تاب هجرانت
شبی باز آ به مهمانی در این خواب پریشانم
عجین کن این پریشانی به آن موی پریشانت
فراغت کرده ظلمانی سراسر زندگانی را
منوَر کن جهانم را بتابان ماه تابانت
به دستت خو گرفتم من به زخمانم بکش دستی
که درمان میکند دردم نوازشهای دستانت
مبر از خاطرت آسان مقررهای آتی را
بمان در عهد خود باقی کنم جانم به قربانت
نگاهت میزند آتش مثال عشق جان سوزت
که سوزاندی جگر تا دل میان عشق سوزانت
عزیزم مهربانی کن در این ایام پاپانی
لبت با خنده ای وا کن ببینم روی خندانت
ز شهر آرزوهایم کمی آهسته تر بگذر
که بوسم رد پایت را به یاد روز پایانت
برو ای نازنین اما دمی هم یادی از ما کن
سفر خوش بادت این روزُ خدا باشد نگهبانت
دیدگاه ها (۲۲)

فراغت کرده ظلمانی سراسر زندگانی رامنوَر کن جهانم را بتابان...

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

حوصله خواندن ندارمحوصله نوشتن هم ندارماین همه دلتنگی دیگر نه...

❤👒... من بے تو...یڪ واژه‌ے سادہ بیش نیستماما ڪنارت، همچون......

سخت ترین قسمت رفتن آدم هااونجاست که؛هیچ وقت با خودشونخاطره ه...

آنقدر دیر آمدی!! تا عاقبت پاییز شد.........!!

بفرس براش!!!!

🛑السلام علیک یا صاحب الزمان ❤️‍🩹 اللهم عجل لولیک الفرج❤️تعجی...

بفرست برای عشقت😊🫶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط