یکی از دوستانم که متخصص قلبه تعریف میکرد:
یکی از دوستانم که متخصص قلبه تعریف میکرد:
یه خانم حدودا ۴۰ ساله است که علائم حیاتی نداره رو اورده بودن، سریع شروع کردیم به احیا و کارهای دیگه، ولی با کمال تعجب دیدیم همراه مریض که بعدا فهمیدیم شوهرشه داره مانع کارمون می شه، همش می گه ولش کنید، ادامه ندید، ما بی اعتنا بهش کارمونو ادامه دادیم تا بعد از ۵۰ دقیقه احیا طاقت فرسا مریض برگشت.
قرار شد مریض بره آنژیوگرافی برای باز کردن رگ مسدود شده قلبش، باز دیدیم همراه داره مخالفت می کنه و همش می گه نمی ذارم، اگر بردید و طوری شد پدرتونو درمیارم و از این حرفها، بعد کلی کشمکش و دعوا بالاخره رضایتشو گرفتیم و مریض رفت آنژیو و مشکلش حل شد و منتقل شد به بخش.
دو هفته گذشت تا اینکه یه روز دیدیم همون خانمه با یه دسته گل و یه لبخند زیبا وارد درمانگاه شد برای تشکر از ما، اونجا برامون تعریف کرد که نازاست و بچه دار نمی شه.
گویا شوهرش با یه خانم دیگه در ارتباط بوده و دنبال یه فرصتی بوده که از شر این بنده خدا راحت شه، تا اینکه وسط یه دعوا خانم بینوا سکته می کنه و دلیل اینکه شوهره مخالف درمانش بوده این بود که می خواسته به هرنحوی شده از دستش خلاص شه...
میخوام بگم وقتی همه فکر و ذکرت تولید مثل و پول باشه آخرش میرسی به مقام حیوانیت که حاضر میشی جون یه نفر رو بگیری تا بتونی تولید مثل داشته باشی، دقیقا مثل حیوانات وحشی.
خیلی مواظب خودمون و دغدغه هامون باشیم، ته مسیر دغدغه اشتباه به اینجا ها میرسونتت.
یه خانم حدودا ۴۰ ساله است که علائم حیاتی نداره رو اورده بودن، سریع شروع کردیم به احیا و کارهای دیگه، ولی با کمال تعجب دیدیم همراه مریض که بعدا فهمیدیم شوهرشه داره مانع کارمون می شه، همش می گه ولش کنید، ادامه ندید، ما بی اعتنا بهش کارمونو ادامه دادیم تا بعد از ۵۰ دقیقه احیا طاقت فرسا مریض برگشت.
قرار شد مریض بره آنژیوگرافی برای باز کردن رگ مسدود شده قلبش، باز دیدیم همراه داره مخالفت می کنه و همش می گه نمی ذارم، اگر بردید و طوری شد پدرتونو درمیارم و از این حرفها، بعد کلی کشمکش و دعوا بالاخره رضایتشو گرفتیم و مریض رفت آنژیو و مشکلش حل شد و منتقل شد به بخش.
دو هفته گذشت تا اینکه یه روز دیدیم همون خانمه با یه دسته گل و یه لبخند زیبا وارد درمانگاه شد برای تشکر از ما، اونجا برامون تعریف کرد که نازاست و بچه دار نمی شه.
گویا شوهرش با یه خانم دیگه در ارتباط بوده و دنبال یه فرصتی بوده که از شر این بنده خدا راحت شه، تا اینکه وسط یه دعوا خانم بینوا سکته می کنه و دلیل اینکه شوهره مخالف درمانش بوده این بود که می خواسته به هرنحوی شده از دستش خلاص شه...
میخوام بگم وقتی همه فکر و ذکرت تولید مثل و پول باشه آخرش میرسی به مقام حیوانیت که حاضر میشی جون یه نفر رو بگیری تا بتونی تولید مثل داشته باشی، دقیقا مثل حیوانات وحشی.
خیلی مواظب خودمون و دغدغه هامون باشیم، ته مسیر دغدغه اشتباه به اینجا ها میرسونتت.
- ۲.۱k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط