{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته ی من

فرشته ی من


ویو جیمین
یهو صحنه ترسناک شد منو گرفت جلو چشماش داشتم خفه میشدم جوری که این فشارم میده قطعا برا دو دقیقه دیگه چلوس میشم پس سری دسشتو یه گاز محکم گرفتم
رزی:اخخخ...چته
جیمین(همینطوری زل زدم بهش هعی چرا انگار لالم نمیتونم مث ادم حرف بزنم)


ویو رزی
ایششش جوجه......اه
دستمو خورد
رزی:اینطوری کنی دفعه ی بعد میکنت یه پشه
جیمین:🐥...🐥🐥🐥🐥
رزی:باشه ساکتتتت..... اذیتم نکن بخدا میکنمت یه مورچه
ساکت شد
اومد سمتم دوباره پرید تو بغلم
خودشو چسبوند به شکمم چشاشو بست مثل اینکه خوابش میاد منم خوابم میاد تلوزیون رو خاموش کردم همونطوری رو کاناپه دراز کشیدم جیمین هم گذاشتم بغلم
ولی خدایی خیلی ناز شده فک کن
اون جیمین با اون همه ابهت و خشن بودن شده یه جوجه
وای خدا خیلی خنده داره😂😂
ولی اونجوری که میگفتن نیست خیلی خوبه شنیده بودم میگفتم هرکی سر راهش باشه میکشه اصلا مهربون نیست...ولی کاملا بر عکس بود امیدوار شدم به اینکه میتونم اخلاقتو تغییر بدم و اون روی مهربونش نشون همه بدم
اون آدم سردی نیست....درست نیست که میگن قلبش از سنگه....فقط یکم تنهاست
نیاز به محبت بیشتری داره.....حالا من زیاد راجب زندگیش نمیدونم ولی مثل اینکه بچگی خوبی نداشته....با فک کردن به زندگی جیمین خوابم گرفت.....



پرش زمانی به شب
ویو جیمین
آروم بیدار شدم دیدم برگشتم به خود قبلیم ولی وقت بود از روی کاناپه بیفتم کلی یه چیزی منو گرفته بود نگا کمرم کردم دستای رزی بود برگشتم دیدیم خیلی کیوت و مظلوم خوابیده‌...چرا انقد باهاش مهربون شدم
منکه هرکی میومد سمتم باهاش سرد بودم بجز لیا
حالا چرا یهویی انقد تغییر کردم چرا دام میخواد بجای اینکه همش کار کنم بشینم با رزی حرف بزنن یا برین بیرون...بیرون؟
از وقتی اومده نرفتیم بیرون حتما حوصلش توی خونه سر میره بهتره وقتی از خواب بیدار شدم برای شام بریم بیرون
آروم دستاشو باز کردم
بهتره اول یه دوش بگیرم
حالمو ورداشتم و به سمت حموم راهی شدم


ویوی رزی
آرم چشامو باز کردم وای خدا کمرم
جیمین کو؟ایی ساعت چنده
نگا ساعت کردن هشت و ربع بود
حتما برگشته به خود قبلیش من جیمین واقعی رو بیشتر دوست دارن تا جیمین جوجه ولی جوجه هم خوب بود و ناز شده بود رفتم به سمت اتاقش که شاید اونجا باشه اروم درو باز کردن دیدم رو با روی اینه وایساده داره موهاشو خشک میکنه
حتما حموم بوده
جیمین:عه....بیدار شدی...راستی آماده شو میخوایم برا شام بریم بیرون لیا هن گفتم بیاد
رزی:باشه
به سمت اتاق خودم رفتم و یه از بین اون همه لباسی که خریده بودم یکیشو برداشم و پوشیدم
زنگ در خورد
حتما لیا خواستم برم درو باز کنم دیدم جیمین زود تر رفته بود
لیا:سلامممممم
جیمین:...ادامه دارد


اسلاید دو شلوار ات
اسلاید سه لباس ات
دیدگاه ها (۰)

فرشته منویو رزیجیمین زوددتر رف درو باز کرد لیا:سلامممممم رزی...

🙂

فرشته ی منویو رزیرزی:بیا بریم صبحونه بخوریم...البته چیزی که ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

رمان : آیدل من پارت :«3»ویو «ا/ت»با صدای هشدار ساعتم از خوا...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

Destiny part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط