{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جمهوری اسلامی عزیزم.

جمهوری اسلامی عزیزم.
می‌دانی شبیه چه بودی؟
شبیه یک سایبانِ نامرئی بالای سرمان. دی ماه که یک ضربه محکم خورد به این سایبان هنوز نفهمیدم که هستی. حتی توی جنگ ۱۲ روزه. از ۱۰ اسفند اما یکهو چشمانم باز شد. سرم را بالا گرفتم و تازه متوجه بودنت شدم. وقتی که از نبودِ رهبرم ضجه می‌زدم و همزمان زیربمباران، بچه‌هایم را سفت بغل کرده بودم. تو سال‌ها نگذاشتی حتی یک خط به جان و مال و زندگی‌مان بیفتد. تو ضربه‌گیر ما شده بودی.
و نمی‌فهمیدیم.
حالا فهمیدم که بودی و هیچ‌سالی به اندازه‌ی امسال عاشقت نبودم. پرچمت را سفت نچرخانده و بلند پاینده‌باد برایت نخواندم. هیچ روزی به اندازه‌ی امروز غربتت مرا به گریه نینداخت و پیروزی‌هایت شادم نکرد. هیچ زمانی مثل حالا لعنت نکردم دشمنانت را آنقدر که صدایم بگیرد.
حالا که چکمه‌های دشمن را زیر گلویم حس کردم فهمیدم تمام آمال و آرزوهایم زیر سایه‌ی تو شدنی‌ست. تو نباشی، من هم نیستم چون قبل از تو از روی جنازه‌ام رد شده‌اند.
جمهوری اسلامی عزیزم!
دوستت دارم. به اندازه‌ی تمام بمب‌ها و موشک‌ها که خورده‌ای. به اندازه‌ی تمام خون‌ها که داده‌ای. به اندازه‌ی عظمت و قدرتت. به اندازه‌ی تمام ۴۷ سالی که مراقبمان بودی.
و به اندازه‌ی سایه محکم و بلندت...
روزت مبارک🇮🇷
زنده باد سرزمینم ایران
اَللّہُـمَّ عَجِّل‌لوَلیِّڪَ‌الفَرَج وَالْـعافِیَة وَ النَّصْرَ
┄┄┅┅┅❅🇮🇷❅┅┅┅┄┄
دیدگاه ها (۸)

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

پارت 186

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

وقتی مریض بودی ولی …

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

007-پنهان در مه - پارت ۷۲

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط