اسم رمان گوهر مارگارتا
اسم رمان گوهر مارگارتا
فصل 1
از زبان لوسین
لوسین : نیکولاس باید از قدرت تلپورتم استفاده کنم فقط یه مشکلی هست
نیکولاس : ( درحال که دره حمله میکنه ) اونوقت چه مشکلی هست
لوسین : خب مشکل اینکه اگر از قدرت تلپورتم استفاده کنم حدودا 75 درصد قدرتم را استفاده کردم ولی چاره ای ندارم دستمو بگیر
اومدم دست نیکولاس را بگیرم که یهو چند تا سرباز پریدن جلوم مجبور شدیم با نیکولاس هی بزنیم ولی کار من سخت تر اون احمق بود درحالی که بدون قدرت مبارزه میکردم و فقط با شمشیر یکی از سرباز ها ضربه میزدم داشتم درد توی دستم را تحمل میکردم
لوسین : اخه فاک به همتون گمشید برید کنار چرا انقدر زیادین &%+-_%&-:-;(درحال فحش دادن )
داشتم جد و نسلشونو فحش کش میکردم که یهو صدای داد چندتاشون بلند شد فهمیدم نیکولاس زد با خنجر و رعد و برق جرشون داد از فرصت استفاده کردم و دست نیکولاس را گرفتم و از جادوی سیاهم برای باز کردن پرتال استفاده کردم
از زبان نیکولاس
داشتم خنجرمو از توی سر یکیشون در میاوردم که لوسین دستمو گرفت و حاله ی سیاهی دور دستش پیچید چشماش از ابی شد قرمز و پایین موهای بلوندش سیاه شد که بعد از چند ثانیه محکم دستمو گرفت و پریدیم تو پرتال و بعدش یکم اون طرف تر تالار فرود اومدیم
لوسین : ( لحن خسته ) خب ... حالا چی. چیکار کنیم ( نفس نفس زدن )
نیکولاس : باید بدوییم ولی با این وضعیت تو فکر نکنم تو الان تقریبا 80 درصد انرژیتو استفاده کردی بهتر نیست کمی استراحت کنیم
لوسین : اگر الان وایسیم سگ های وحشی مارا پیدا میکنن باید راه بیفتیم
نیکولاس : ولی جلومون پر از نگهبانه تنها راه رسیدن به کشتی هوایی و اگر از قدرت تو استفاده کنیم خیلی ضعیف تر میشی
لوسین : ( لحن جدی ولی کمی ضعیف ) بهتره اینه که توسط سگ های وحشی خورده شیم و بعدش جنازمون را تبدیل به سنگ کنن با استفاده از قدرتم به احتمال 87.56 زنده میمونم
نیکولاس : آه باشه چاره ی دیگه ای نداریم
دست لوسین را گرفتم و تبدیل به سایه شدیم ولی نصف وزن لوسین را روی خودم انداختم که راحت تر باشه داشتیم میرسیدیم به کشتی هوایی که قدرت لوسین کم شد و از حالت سایه در اومدیم و لوسین پاهاش سست شد و بنا بود بخوره زمین که گرفتمش
نیکولاس : لوسین سریع باش درن میان
سرباز : بگیرنشون اون ها اونجان
مجبور شدم وزن بیشتر لوسین را تحمل کنم ولی به طرز عجیبی خیلی سبک بود به هر حال وقتی وارد کشتی شدیم مجبور شدم لوسین را بزار زمین که برم کشتیو به حرکت در بیدارم که چندتا سرباز وارد کشتی شدن و ...
ادامه دارد برای ادامه 5 تا لایک با 5 تا کامنت
فصل 1
از زبان لوسین
لوسین : نیکولاس باید از قدرت تلپورتم استفاده کنم فقط یه مشکلی هست
نیکولاس : ( درحال که دره حمله میکنه ) اونوقت چه مشکلی هست
لوسین : خب مشکل اینکه اگر از قدرت تلپورتم استفاده کنم حدودا 75 درصد قدرتم را استفاده کردم ولی چاره ای ندارم دستمو بگیر
اومدم دست نیکولاس را بگیرم که یهو چند تا سرباز پریدن جلوم مجبور شدیم با نیکولاس هی بزنیم ولی کار من سخت تر اون احمق بود درحالی که بدون قدرت مبارزه میکردم و فقط با شمشیر یکی از سرباز ها ضربه میزدم داشتم درد توی دستم را تحمل میکردم
لوسین : اخه فاک به همتون گمشید برید کنار چرا انقدر زیادین &%+-_%&-:-;(درحال فحش دادن )
داشتم جد و نسلشونو فحش کش میکردم که یهو صدای داد چندتاشون بلند شد فهمیدم نیکولاس زد با خنجر و رعد و برق جرشون داد از فرصت استفاده کردم و دست نیکولاس را گرفتم و از جادوی سیاهم برای باز کردن پرتال استفاده کردم
از زبان نیکولاس
داشتم خنجرمو از توی سر یکیشون در میاوردم که لوسین دستمو گرفت و حاله ی سیاهی دور دستش پیچید چشماش از ابی شد قرمز و پایین موهای بلوندش سیاه شد که بعد از چند ثانیه محکم دستمو گرفت و پریدیم تو پرتال و بعدش یکم اون طرف تر تالار فرود اومدیم
لوسین : ( لحن خسته ) خب ... حالا چی. چیکار کنیم ( نفس نفس زدن )
نیکولاس : باید بدوییم ولی با این وضعیت تو فکر نکنم تو الان تقریبا 80 درصد انرژیتو استفاده کردی بهتر نیست کمی استراحت کنیم
لوسین : اگر الان وایسیم سگ های وحشی مارا پیدا میکنن باید راه بیفتیم
نیکولاس : ولی جلومون پر از نگهبانه تنها راه رسیدن به کشتی هوایی و اگر از قدرت تو استفاده کنیم خیلی ضعیف تر میشی
لوسین : ( لحن جدی ولی کمی ضعیف ) بهتره اینه که توسط سگ های وحشی خورده شیم و بعدش جنازمون را تبدیل به سنگ کنن با استفاده از قدرتم به احتمال 87.56 زنده میمونم
نیکولاس : آه باشه چاره ی دیگه ای نداریم
دست لوسین را گرفتم و تبدیل به سایه شدیم ولی نصف وزن لوسین را روی خودم انداختم که راحت تر باشه داشتیم میرسیدیم به کشتی هوایی که قدرت لوسین کم شد و از حالت سایه در اومدیم و لوسین پاهاش سست شد و بنا بود بخوره زمین که گرفتمش
نیکولاس : لوسین سریع باش درن میان
سرباز : بگیرنشون اون ها اونجان
مجبور شدم وزن بیشتر لوسین را تحمل کنم ولی به طرز عجیبی خیلی سبک بود به هر حال وقتی وارد کشتی شدیم مجبور شدم لوسین را بزار زمین که برم کشتیو به حرکت در بیدارم که چندتا سرباز وارد کشتی شدن و ...
ادامه دارد برای ادامه 5 تا لایک با 5 تا کامنت
- ۲۴۴
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط