{% if state.amp %}
{% else %} {% endif %}
abegol
۹۵
پسند
کودکی از خدا پرسید :
کودکی از خدا پرسید :
تو چه می خوری؟
چه می پوشی؟
کجا ساکنی؟
و خدا آرام بردل کودک
زمزمه کرد ...
غصه بندگانم را می خورم ...
عیب بندگانم را میپوشانم ...
و در قلب آنان ساکنم ...
دانلود
۱.۷k
۰۲ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (
۲
)
جنگل نفرین شده پارت ۲۲
سکوت🖤🥀𓆩 پــارت بیستویکم 𓆪 🖤🥀اسما به سارا خیره مانده بود.ـ «...
آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...
_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ایوان پرسید:«چی شده؟»پاندورا به تصویر خیره...
معاملهp24جونگکوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بیجان روی دستها...
#یا_علی جان... ❤️#نام تو که میآید، #دل آرام میگیرد؛#انگار ...
پارت ۵ | غریبهی آشناآراد آرام از پلهها بالا رفت.هلیا پشت س...
رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...
خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثی كردرهگذر ...
🖤 غریبهای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۲ | «مهمان ناخواندهتر» ج...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین