{ blue side } part 1

تهیونگ pov
نگاهی به خودم داخل آینه انداختم ، حتی خودمم نمیدونستم اینی که داخل آینه‌س کیه . من همیشه لباسای رسمی میپوشیدم و الان با این تیشرت و شلوار و کلاه کپ انگار حس میکردم یکم باید ده به نود درصد لباسای اسپرتم امتحان کنم . بدون معطل کردن یونگی هیونگ از اتاق بیرون رفتم

"یونگی هیونگ فک میکنی الان میتونم ناشناس برم داخل کلوپ ؟ "

"کیم تهیونگ من متوجه نمیشم چجوری همه چی به تنت میشینه ولی باشه آره واقعا تغییر کردی پسر ، بیا بریم شاید اون قلب سنگی تو ام یکیو دید و پسندید "

"تو خودت منتظر جفتتی ولی یکنواخت باید بگی تهیونگ جفت جفت جفت هیونگاین بحث ته نداره بیا بریم واقعا"

سوار ماشین شدیم و راه افتادیم ، من همیشه به بیمارستانا و مراکز نگه داری کودکان و هر جا که موسس اونجا من بودم سر میزدم و نمیخواستم چیزی از قلم بیفته اما این یدونه کلاب جای دور و پرتی بود و هیچوقت روش زوم نکرده بودم ، با رسیدن جلوش ماشینو پارک کردم و داخل رفتم . تلاطم عجیبی که گرگم درونم داشت انگار میخواست روی سطح بیاد ، آروم زمزمه کردم

"هی پسر چی شده ؟ راتی در کار نیست "

"تهیونگ بیا بریم بشینیم اون گوشه کل اینجا رو زیر نظر بگیریم "

"هیونگ مست نمیکنیما میدونم راحت مست نمیشی اما کاملا به هشیاریت نیاز دارم"

برگشتم سمت درینک بار و خدمه‌ی اونجا رو نگاه کردم
با واکنش بیشتر و بیشتر گرگم روی یکیشون زوم کردم و...

"تهیونگ خودتو کنترل کن چت شده ؟ همچین جایی که عصبی میشی امکان نداره بزارم وی بیرون بیاد کنترلش کن "

"جفتمه هیونگ ، اون پسره که اونجاست جفتمه..."

"وی . دونسنگ کنترل رو بده به ته آره اون جفت توعه فقط تو باشه ؟ بزار تهیونگ این تیکه رو مدیریت کنه"

باز ازبین رفتن رنگ طلایی چشمام برگشتم سمت اون پسر و دقیق نگاش کردم . فرشته بود؟ اینجا چیکار میکرد؟ موهای مشکی رنگش رو با دست داد عقب و تونستم چهره‌ش رو خوب ببینم ، پوست سفید لبای سرخ بینی دکمه ای و هر چیزی که از نظرم زیبا بود الان که بیاد سفارش بگیره میفهمه من جفتشم؟ اصلا آماده داشتن امگایی نبودم ولی این خاص بود ، این یدونه انگار تمام سهم من بود تاوان هر چیزی که تحمل کردم ، از اونجا وقتی خیلی سرش شلوغ بود هم بهم آرامش منتقل میکرد
اومد نزدیک و رسما تا کمر خم شد ولی معذب یقه لباسش رو گرفته بود

"شبتون به خیر جناب ، میتونم بدونم چی میل دارین؟ "

"آب؟... "

"تهیونگ چی میگی بچه عه . میشه یه شیشه وودکا و یه لیوان آب برامون بیاری ؟ "
تا اومدم چیزی بگم چیزی نظرم رو جلب کرد . اون پسری که کنار جفتم بود کشیدش کنار و در واقع پشت سر ما

جیمین《کوک آقای سو میگن نباید دکمه و یقه لباست رو ببندی یا جلوش رو بگیری..منو ببین؟ هنوز درست و حسابی حتی نمیتونم راه برم ، میدونم منتظر اون جفت عصا قورت داده‌ت میمونی ، حقم داری منم همینو میخوام نمیخوام بدنمو کسی ببینه . ولی مسئله اینجاست که باید زنده بمونیم میفهمی؟》

"جیمی من نمیتونم ، یقم بازه خم که میشم__"

جیمین《به من توضیح نده کوکو ، منم میدونم اما چاره چیه》

داشتم به بحث نسبتا حرص در بیار اون دوتا خرگوش و جوجه نگاه میکردم که با اومدن اون مرتیکه که مسئول اینجا بود نگام سرد شد ، معلوم نیست چه بلایی سر امگا ها و دخترای بیچاره میاره که جرئت اعتراض ندارن
چنان دمار از روزگارش در بیارم که نفهمه چه غلطی کرده ، بازی بازی با جفت کیم هم بازی ؟ ترمزت رو میکشم..






این بار از دختر عزیزمون دیانا بهادر یاد میکنیم ، دختری از گند کاووس با مهارت کنترل موتور های نیمه سنگین
یه استایل متفاوت و ویدئو هایی که از جسارت و شجاعت میگفت ، شب نوزدهم با دو گلوله جنگی شکته شد و بوید بگم ، تصادف نبود ! حادثه نبود! کشتنش
یادش توی قلبمون بمونه واقعا
خوب بخوابی دختر خورشید 🖤🖤
دیدگاه ها (۳)

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

#معشوقه_آلفا

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 5)

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

سناریو🎀وقتی همیشه لباسای گشاد می پوشیم اونا فکر میکردن ما چا...

عزیز ترین دشمن من : ...

Cruel Love پارت ۶ خلاصه غذامو خوردم و قرار شد همگی باهم بریم...

True Love①⑤این وسط عوضی خیانکار منم... سرم خیلی درد میکرد نم...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط