پارت 4. نکته هیچ کودوم از کلمات زیر شباهتی به واقعیت ندارند و فقط تخیلات نویسنده هست
ات : باشه
ویو ات : آخ خدایا حالا چیکار کنم یعنی باید بهش اعتماد کنم ؟ اهه حد اقل بهترین از بابامه اوف برم پایین تا شک نکرده واو چقدر لباسای خوشگل اینجاست حالا کودوم رو بپوشم ؟ ای بابا الان دیر شد یکیشو برداشتم و پوشیدم زیادی بهم میآمد رفتم پایین تهیونگ جوجو در وایساده بود یه کت شلوار مرتب پوشیده بود خیلی مرتب یه لحظه دلم ریخت
اونا سوار ماشین شدن و رفتن سمت خونهی ات
ته : ام خوب من مافیام ولی واقعا قست آسیب رساندن به تو یا برادرت رو ندارم من واقعا متاسفم که زودتر بهت نگفتم
ویو ات : اشکال نداره از لباسات حدس زده بودم ولی وقی اینجوری کمکم میکنی پس قست و قرضی نداری
ته:
رفتن ات کیلید انداخت و رفت تو و با صورت عصبانی باباش و زن باباش مواجه شد تا وارد شد بابابی ات با عصبانیت گفت
بابای ات : هوی دختره ی هرزه کودوم گوری بودی این انتر کبه با خودت آوردی ( داد زیاد )
ته آروم دستشو میزاره روی شونه ی ات و باهم میرن در اتاق برادر ات ات برادرش رو بغل کرد و از اتاق اوردن بیرون بابای ات خواستم تو صورتم ات سیلی بزنه که دستی مانعش شد اونو دست تهیونگ بود که محکم مچ دست بابلی ات رو گرفته بود
ته : آقای پارک فکر نمیکنم این حقو داشته باشد که به ات دست بزنید( مچ دستشو انداخت ) بریم ات
بابای ات : یا کجا میریم حروم زاده ( داد )
ته با دست هاش گوشهای ات رو گرفته بود تا چیزی نشنوه
و بعد با ات همراه با برادر کوچکتر ات از اون جا خارج شدن
ته : ات .......،..
خببببب خوشتون امد د د د ؟؟؟؟؟؟؟ تو رو خدا بگید اصلا لایک نکنید وقط بگید خوشتون آمده تو کامت تو هر جا که دوست داشتید بعد بچه ها میخوام براتون تک پارتی و درخواستی سناریو هم اپ کنم ایده بدید رو چشمم😄😄😄
...
..
.
.
.
.
..
..
..
.
.
.
.
ویو ات : آخ خدایا حالا چیکار کنم یعنی باید بهش اعتماد کنم ؟ اهه حد اقل بهترین از بابامه اوف برم پایین تا شک نکرده واو چقدر لباسای خوشگل اینجاست حالا کودوم رو بپوشم ؟ ای بابا الان دیر شد یکیشو برداشتم و پوشیدم زیادی بهم میآمد رفتم پایین تهیونگ جوجو در وایساده بود یه کت شلوار مرتب پوشیده بود خیلی مرتب یه لحظه دلم ریخت
اونا سوار ماشین شدن و رفتن سمت خونهی ات
ته : ام خوب من مافیام ولی واقعا قست آسیب رساندن به تو یا برادرت رو ندارم من واقعا متاسفم که زودتر بهت نگفتم
ویو ات : اشکال نداره از لباسات حدس زده بودم ولی وقی اینجوری کمکم میکنی پس قست و قرضی نداری
ته:
رفتن ات کیلید انداخت و رفت تو و با صورت عصبانی باباش و زن باباش مواجه شد تا وارد شد بابابی ات با عصبانیت گفت
بابای ات : هوی دختره ی هرزه کودوم گوری بودی این انتر کبه با خودت آوردی ( داد زیاد )
ته آروم دستشو میزاره روی شونه ی ات و باهم میرن در اتاق برادر ات ات برادرش رو بغل کرد و از اتاق اوردن بیرون بابای ات خواستم تو صورتم ات سیلی بزنه که دستی مانعش شد اونو دست تهیونگ بود که محکم مچ دست بابلی ات رو گرفته بود
ته : آقای پارک فکر نمیکنم این حقو داشته باشد که به ات دست بزنید( مچ دستشو انداخت ) بریم ات
بابای ات : یا کجا میریم حروم زاده ( داد )
ته با دست هاش گوشهای ات رو گرفته بود تا چیزی نشنوه
و بعد با ات همراه با برادر کوچکتر ات از اون جا خارج شدن
ته : ات .......،..
خببببب خوشتون امد د د د ؟؟؟؟؟؟؟ تو رو خدا بگید اصلا لایک نکنید وقط بگید خوشتون آمده تو کامت تو هر جا که دوست داشتید بعد بچه ها میخوام براتون تک پارتی و درخواستی سناریو هم اپ کنم ایده بدید رو چشمم😄😄😄
...
..
.
.
.
.
..
..
..
.
.
.
.
- ۱۱.۷k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط