لایک

داستان دختر نابینا دوست دختر قبلیش فریبا احمد را با نیکو دید بازهم نقشه ای برایش کشید دنبالش راه افتاد وقتی بوی پول به مشامش رسید خنده شیطانی زد و از ته دلش نفس عمیقی کشید شماره موبایلش را پیدا کرد و تماس گرفت احمد با شنیدن صدای فریبا دلش لرزیدو
دیدگاه ها (۰)

🌿 قسمت چهارم       روزهایی که هیچ‌کس از آن‌ها               ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 37جونگکوک برگشت و با...

Part 17

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

خاطرات ناتمامPart5"Taehyung"به تاج تخت تکیه زدم و سرمو بین د...

شیسه اما می ترسید. حتی اگه روزی یونارو ببینه.. اون شیسه رو ی...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PAER 1,2انقدر ادم های...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۱ | آت... نظرت چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط