چند پارتی/تک پارتی کوک😎🙈
چند پارتی/تک پارتی کوک😎🙈
وقتی بدون اجازش میری ب*ار🤲🏻🐰
همونطور که داشت نوشیدنیش رو مزه مزه میکرد ساعت از دستش در رفته بود اونقدر م*ست بود که حتی روحشم خبر نداشت د*دی خشمگینی داخل خونه منتظرش بود و دختر باید خودش رو برای تن*بیهه سختی آماده می کرد
مینا:جیا بریم؟
جیا:آره بریم خیلی خسته شدم کلی عرق کردم....
ت*لو ت*لو به سمت خونه رفت و سعی داشت کلید رو بندازه بعد از کلی تلاش بلاخره موفق شد و وارد خونه شد تعجب کرد چرا خونه روشنه مگه چراغ هارو خاموش نکرده بود؟(هعی اونقدر تکراری شده بود که چراغ خاموشه گفتم یبار روشن باشه...من میگم خواهرمون زیاده روی کرده شما بگید نه)
سشو چرخوند دور و ورش رو نگاه کرد از آشپز خونه بجای چاقو قاشق گرفت دستش به خیال اینکه طرف رو بترسونه که یدفعه ای از پشت کشیده شد به سمت کسی و به جسم محکمی بر خورد کرد که قشنگ معلوم بود از اصبانیت داغ کرده بود
-مگه من بهت نگفته بودم بدون اطلاع دادن بهم حی نداری جایی بری؟(بم)
همونطور که پشتش بهش بود و داخل بق*لش بود گفت
+هی م*ردک چرا صدات شبیه بانی خ*شن و کیوتمه؟ ها؟
-شاید چون اون بانی الان پشت سرته(بم)
آروم به سمت جونگکوک برگشت و دستاش رو رو ش*ونه هاش گذاشت و سرش رو نزد*یکش کرد و گفت
×هیممم د*دی خیلی وقته با هم نبودیم نه؟
-منظورت چیه؟(کمی اصبی)
+یعنی اینکه....(هلش داد ب سمت مبل و افتاد روش)
روش خی*مه زده بود و با فاصله کم گفت
+امشب رو با هم باش*یم دو تا*یی رو تخت.... و ل*بش رو کوب*وند رو ل*بای کوک
همینطور غ*رق هم بودن که کوک جاشو باهاش عوض کرد و ل*ب زد
-می خوام تا صبح صدای ن*اله کرد*نات رو بشنوم بد گرل... و بلافاصله بلندش کرد و به سمت.....
خلاصه که رفتن با هم نماز بخونن
شما هم پاشید برید نمازاتون رو بخونید عه
شانسور به دلیل گزارش کزدن های بیخود بود باز هم ببخشید
راستی برای جیا فاتحه بفرستید.
وقتی بدون اجازش میری ب*ار🤲🏻🐰
همونطور که داشت نوشیدنیش رو مزه مزه میکرد ساعت از دستش در رفته بود اونقدر م*ست بود که حتی روحشم خبر نداشت د*دی خشمگینی داخل خونه منتظرش بود و دختر باید خودش رو برای تن*بیهه سختی آماده می کرد
مینا:جیا بریم؟
جیا:آره بریم خیلی خسته شدم کلی عرق کردم....
ت*لو ت*لو به سمت خونه رفت و سعی داشت کلید رو بندازه بعد از کلی تلاش بلاخره موفق شد و وارد خونه شد تعجب کرد چرا خونه روشنه مگه چراغ هارو خاموش نکرده بود؟(هعی اونقدر تکراری شده بود که چراغ خاموشه گفتم یبار روشن باشه...من میگم خواهرمون زیاده روی کرده شما بگید نه)
سشو چرخوند دور و ورش رو نگاه کرد از آشپز خونه بجای چاقو قاشق گرفت دستش به خیال اینکه طرف رو بترسونه که یدفعه ای از پشت کشیده شد به سمت کسی و به جسم محکمی بر خورد کرد که قشنگ معلوم بود از اصبانیت داغ کرده بود
-مگه من بهت نگفته بودم بدون اطلاع دادن بهم حی نداری جایی بری؟(بم)
همونطور که پشتش بهش بود و داخل بق*لش بود گفت
+هی م*ردک چرا صدات شبیه بانی خ*شن و کیوتمه؟ ها؟
-شاید چون اون بانی الان پشت سرته(بم)
آروم به سمت جونگکوک برگشت و دستاش رو رو ش*ونه هاش گذاشت و سرش رو نزد*یکش کرد و گفت
×هیممم د*دی خیلی وقته با هم نبودیم نه؟
-منظورت چیه؟(کمی اصبی)
+یعنی اینکه....(هلش داد ب سمت مبل و افتاد روش)
روش خی*مه زده بود و با فاصله کم گفت
+امشب رو با هم باش*یم دو تا*یی رو تخت.... و ل*بش رو کوب*وند رو ل*بای کوک
همینطور غ*رق هم بودن که کوک جاشو باهاش عوض کرد و ل*ب زد
-می خوام تا صبح صدای ن*اله کرد*نات رو بشنوم بد گرل... و بلافاصله بلندش کرد و به سمت.....
خلاصه که رفتن با هم نماز بخونن
شما هم پاشید برید نمازاتون رو بخونید عه
شانسور به دلیل گزارش کزدن های بیخود بود باز هم ببخشید
راستی برای جیا فاتحه بفرستید.
- ۱۴.۴k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط