{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴
ویو یونگی
برگشتم و دیدم که داره خون بالا میاره بی اهمیت از اتاق امدم بیرون خیلی از دستش عصبانی بودم

یونگی: اجوماااا ( داد)
اجوما: بله
یونگی: به یکی از خدمتکارا بگو بره زخمای ات رو پانسمان کنه
اجوما: چشم
اجوما: عه میگم ارباب
یونگی: بله
اجوما: تو ات رو دوس داری؟؟
یونگی: نه
اجوما: پس چرا داری اذیتش می کنی!؟
یونگی: هوففف نمیدونم اجوما.... خداحافظ
اجوما: هیهی خداحافظ

ویو ات
با حسه دردی از خواب پاشدم ، به زور از روی تختم بلند شدم زخمام پانسمان شده بود ، از اتاق امدم بیرون تا یکمی هوا بخورم که حواسم رفت روی یه گربه واییی چقدر نازه با تمام دردم رفتم و گرفتمش

ات: سلام...کوچولو چطوری؟؟..تا حالا تو رو ندیده بودم.... واییی خدا چقدررررر تو نازی خیلی شبیه.........یونگی ای ( خنده و مهربون)

ویو راوی
ات انقدر با گربه بازی کرد که هم خودش و هم گربه خوابشون برد 🤣
( راستی جایی که ات توشه پشت عمارته چون گربه رو اونجا پیدا کرده و همونجا هم هر دوشون خوابیدن 🤣)

ویو یونگی
امدم عمارت و.......

خماری 😁✌️
دیدگاه ها (۱۲)

تک پارتی ( وقتی عصبی بود )( علامت جیهوپ * علامت ات + و کسای ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

پارت نهیون: جیغغغغغغغیونگی: مرگ عوضی دهنتو ببند یون: تو توی ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

فیک تهیونگ

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

ویو یونگیا/ت از اتاق اومد بیرون وای چقد خوشگل شده بود .اگه ق...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط