The Remains of Love

The Remains of Love
پارت دوم
نزدیک ساعت یازده بود که صدای باز شدن در اومد.
ات از اتاق بیرون اومد.
«بالاخره اومدی»
یونگی کفش‌هاش رو درآورد و خسته جواب داد:
«آره. امروز واقعاً خسته‌کننده بود.»
ات به سمتش رفت
«شام خوردی؟»
«نه، تو خوردی؟»
ات لبخند زد.
«معلومه که نه. منتظرت بودم.»
یونگی با کمی تعجب نگاهش کرد.
«مگه نگفتم منتظر نمون؟»
«خب دلم می‌خواست با تو غذا بخورم.»
یونگی چیزی نگفت. فقط ات رو به سمت خودش کشید و پیشونیش رو بوسید.
«بعضی وقتا نمی‌دونم با این همه مهربونیت چیکار کنم.»
ات خندید.
.
اون شب، قبل از خواب، ات درباره سفر آخر هفته حرف می‌زد
یونگی هم درحالی‌که مشغول گوش دادن بود، گاهی نظر می‌داد.
«فکر کنم بهتره صبح زود راه بیفتیم.»
«هرطور تو راحتی.ات اروم زمزمه کرد
«دوستت دارم، یونگی.»
یونگی بدون مکث جواب داد:
«منم دوستت دارم.»
همه‌چیز عادی به نظر می‌رسید.
اما درست همون شب، وقتی ات خوابش برده بود، تلفن یونگی دوباره روشن شد.
پیام جدیدی از همون همکار قدیمی بود.
یونگی صفحه رو نگاه کرد. چند ثانیه مکث کرد و بعد تلفن رو برگردوند.
پیام رو جواب نداد.
حداقل نه اون شب.

#مین_یونگی
#چند_پارتی_درخواستی
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی یونگی

Last leaves/رمان جیمین

𓆩 پارت ۴۳ 𓆪 🖤🥀معشوقه‌ی مخفیات با نگرانی به جیمین نگاه کرد.ات...

چند روز دیگه هم گذشت.ات اون شب توی اتاقش نشسته بود و به پنجر...

کاش می‌شد دلتنگی رو دست گرفت، فرستاد براش… 🥀کاش یک شب، بی‌هو...

Part 4 (Attachment)فیلیکس به درس گوش داد و یادداشت کرد.بعد خ...

رز آبی پارت ۱۹

# 🥀 ادامه: «سکوتِ دوباره، اما این‌بار امن»یک ماه از اون روز ...

{عشق بی پایان}پارت:۲اون...اونهمون پسریه که تو کتاب بود؟؟؟پشم...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط