{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم

بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم
بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم
می ترسم از صدای این سکوت سکسکه ساز
می دانم ! عزیز
می دانم که اهالی این حدود حکایت
                           مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند
اما تو که می دانی
زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست
زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم
زندگی یعنی دام و دانه در دامنه ی دم جنبانک
زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد
زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان
زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره ها
زندگی تکرار تپش های ترانه است
بیا و لحظه یی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین
باور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد
دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را
                               کرم های کوچک کابوس خورده اند
تنها دستت را به من بده
                            و
                                بیا
دیدگاه ها (۳)

▐ برجدارن‌ یه‌ بُرجی‌ می‌سازن‌ با ده‌ هزار تا پنجره‌می‌گن‌ ک...

تصوّر کُن اگه حتا تصوّر کردنش سخته،جهانی که هر انسانی تو اون...

هی غصه تنها شدنت را خوردیم یوسف شدی و پیرهنت را خوردیم شعبا...

oO

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

*آن وقت که بچه بودیم و دلمان میخواست بزرگ شویم، کسی نبود به ...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط