فکر میکردم در قلبت محکوم به حبس ابدم. ناگهان جا خوردم با

فکر میکردم در قلبت محکوم به حبس ابدم. ناگهان جا خوردم با صدای نگهبان که گفت هی تو آزادی! من میرفتم و صدای گام های غریبه ای که به سلول من میامد جان را از تن من میگرفت.
.
.
.
.
.
@ابدی
دیدگاه ها (۰)

‌♻️ رأی عجیب قوه قضاییه برای نماینده تهران حمید رسایی با شکا...

### پارت دوم: «طنینِ خون و سکوت»گلوله مثل یک روحِ سرگردان در...

فیک تهکوک ۱۰ پارتی## «ماه، بوی باران می‌دهد»### پارت اول: غر...

Cruel Love.پارت ۲ .که ، جونگکوک گفت:میشه اتاقم رو نشون بدین...

رمان تاجی از سوءتفاهم

پارت دوم ❤️چشمان قرمز رنگ کاتسوکی برای لحظه‌ای برق‌های نرمی ...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۱اصلا فکرشم نمیکردم که ک...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 24""""""""""""""""""""""""""""""""...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

Iove and the MoonPart 47ویو یوناصدای تیر توی کل خونه پیچید.ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط