داستان شیطان و فرشته پارت پنجم
داستان شیطان و فرشته پارت پنجم
_________________________________
از زبان شیطان
وقتی فرشته کوچولو را در آن حالت دیدم نتوانستم مقاومت بکنم و دلم رحم آمد و فرشته کوچولو را به خانه ی خودم بردم.
در راه سعی میکردم آرام راه بروم تا فرشته کوچولو را بیدار نکنم... آه اون سنگینیه نگاه... هنوز هم حسش میکنم.. کسی داره تماشایم میکنه.
هنوز از جنگل خارج نشده بودم که از لابهلای درختان صدای خنده و دست آمد، به اطرافم نگاه کردم اما کسی را ندیدم، بعد از جند ثانیه شخصی از لابهلای درختان بیرون آمد چهره اش در این مه مخفی بود بود و درحالی دست میزد با من صحبت کرد
(هاهاها.. آفرین لوسیفر آفرین)
دست زدن را متوقف کرد، بخاطر مه و تاریکی صورتش معلوم نبود، اما، اما صدایش برایم خیلی آشنا بود. آن شخص با لحنی تمسخر آمیز ادامه دامه داد
(هاهاها.. آفرین تو به همه جهنمیان خیانت کردی)
شیطان با کنجکاوی و کمی عصبانیت پرسید
(تو دیگر کی هستی)
خنده اش آرام جایش را به لبخندی پهن داد
(من؟ خوب کسی که قراره جایگاه و فرمانرواییت رو ازت بگیره)
مه کنار رفت و صورتش مشخص شد. شیطان با دیدن چهره ی آن فرد اخم هایش در هم رفت و ادامه داد
(هینا«با لحنی تحدید امیز»... میدونستم یک کاسه ای زیر نیم کاسه ی تو هست)
هینا با همان لحن تمسخر آمیزش جواب داد
(واقعا فکر کردی من انقدر دست و دل باز هستم که همینگونه یک مکان رو به تو معرفی کنم و بروم پی کارم؟... هاهاها واقعا که احمقی)
شیطان با لحنی خشن و با صدای کمی بلندتر از قبل گفت
(واقعا که تو بدترین شیاطین هستی)
هینا با لحنی شیطون و با نیشخندی که تا بنا گوش رسیده بود پاسخ داد
(من دلم میخواهد در آرامش باشم، من اول خودم را در اولویت قرار میدهم.. پس این از زبان شما خیانت کار کار ها یعنی، دشمنی)
هینا از روی شیطنت خنده ای کرد و شیطان خونش به جوش آمد، اما سعی کرد آرامش خودش را حفظ کند. هینا کسی که جلویش ایستاده بود استاد بحث کردن بود و کسی نبود که بشه همینجور الکی ازش رد شد. شیاطین از هر فرصتی استفاده میکردند تا اون لعنتی را از جهنم بیرون کنم و به سرزمین فراموش شدگان بفرستم.
اما اون آنقدر خوب با کلمات بازی میکرد که حتی اگر کار بدش را آشکارا همه دیده باشند باز هم گناهی به گردنش نمی افتاد.. در تعجبم چگونه سر از اینجا درآورده.
___________________ادامه دارد...
سرزمین فراموش شدگان:وقتی که شیاطین در آن دنیا هم بمیرند یا خلافی بکنند به سرزمین فراموش شدگان فرستاده میشن.
وقتی فرشته ای از یاد اقوامش برود و یا در بهشت خلافی بکند و یا بمیرد به سرزمین فراموش شدگان فرستاده میشود.
برای بهشتیان این تبعید زمان دارد و بعد از زمان مشخصی به بهشت برمیگردن یا اگر کار خلافی کرده باشه به جهنم تبعید میشه اما شیاطین نه شیاطین تا عبد در تاریکی سقوط میکنن
_________________________________
از زبان شیطان
وقتی فرشته کوچولو را در آن حالت دیدم نتوانستم مقاومت بکنم و دلم رحم آمد و فرشته کوچولو را به خانه ی خودم بردم.
در راه سعی میکردم آرام راه بروم تا فرشته کوچولو را بیدار نکنم... آه اون سنگینیه نگاه... هنوز هم حسش میکنم.. کسی داره تماشایم میکنه.
هنوز از جنگل خارج نشده بودم که از لابهلای درختان صدای خنده و دست آمد، به اطرافم نگاه کردم اما کسی را ندیدم، بعد از جند ثانیه شخصی از لابهلای درختان بیرون آمد چهره اش در این مه مخفی بود بود و درحالی دست میزد با من صحبت کرد
(هاهاها.. آفرین لوسیفر آفرین)
دست زدن را متوقف کرد، بخاطر مه و تاریکی صورتش معلوم نبود، اما، اما صدایش برایم خیلی آشنا بود. آن شخص با لحنی تمسخر آمیز ادامه دامه داد
(هاهاها.. آفرین تو به همه جهنمیان خیانت کردی)
شیطان با کنجکاوی و کمی عصبانیت پرسید
(تو دیگر کی هستی)
خنده اش آرام جایش را به لبخندی پهن داد
(من؟ خوب کسی که قراره جایگاه و فرمانرواییت رو ازت بگیره)
مه کنار رفت و صورتش مشخص شد. شیطان با دیدن چهره ی آن فرد اخم هایش در هم رفت و ادامه داد
(هینا«با لحنی تحدید امیز»... میدونستم یک کاسه ای زیر نیم کاسه ی تو هست)
هینا با همان لحن تمسخر آمیزش جواب داد
(واقعا فکر کردی من انقدر دست و دل باز هستم که همینگونه یک مکان رو به تو معرفی کنم و بروم پی کارم؟... هاهاها واقعا که احمقی)
شیطان با لحنی خشن و با صدای کمی بلندتر از قبل گفت
(واقعا که تو بدترین شیاطین هستی)
هینا با لحنی شیطون و با نیشخندی که تا بنا گوش رسیده بود پاسخ داد
(من دلم میخواهد در آرامش باشم، من اول خودم را در اولویت قرار میدهم.. پس این از زبان شما خیانت کار کار ها یعنی، دشمنی)
هینا از روی شیطنت خنده ای کرد و شیطان خونش به جوش آمد، اما سعی کرد آرامش خودش را حفظ کند. هینا کسی که جلویش ایستاده بود استاد بحث کردن بود و کسی نبود که بشه همینجور الکی ازش رد شد. شیاطین از هر فرصتی استفاده میکردند تا اون لعنتی را از جهنم بیرون کنم و به سرزمین فراموش شدگان بفرستم.
اما اون آنقدر خوب با کلمات بازی میکرد که حتی اگر کار بدش را آشکارا همه دیده باشند باز هم گناهی به گردنش نمی افتاد.. در تعجبم چگونه سر از اینجا درآورده.
___________________ادامه دارد...
سرزمین فراموش شدگان:وقتی که شیاطین در آن دنیا هم بمیرند یا خلافی بکنند به سرزمین فراموش شدگان فرستاده میشن.
وقتی فرشته ای از یاد اقوامش برود و یا در بهشت خلافی بکند و یا بمیرد به سرزمین فراموش شدگان فرستاده میشود.
برای بهشتیان این تبعید زمان دارد و بعد از زمان مشخصی به بهشت برمیگردن یا اگر کار خلافی کرده باشه به جهنم تبعید میشه اما شیاطین نه شیاطین تا عبد در تاریکی سقوط میکنن
- ۱۰.۶k
- ۳۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط