{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]

پارت ۱۰ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]

ویو انیا

دامیل من رسند خونه
انیا : مرسی پسر دوم
دامیل : خواهش میکنم
انیا : من دیگه باد برم خدافط
دامیل : خدافظ
دامیل رفت
منم برم داخل ببینم چه خبره

ویو نویسنده


تق
تق
لوید : یور عزیزم باز میکنی ؟
یور : بله
انیا : سلام انیا برگشت
یور و لوید : خوش امدی
یوری : به به دخر خواهر عزیزم بیا ببینم
(نکته یوری خونه ی یرو و لوید رفته بود سز بزنه)
انیا : داییی
و بغل اش کرد
یوری : خوب چه خبر؟ کجا بودی ؟کسی که اذیتت نکرد؟ اگه کسی ادیتت کرده بگو خودم دخلش رو میارم
انیا : سلامتی با دوستم پاساژ بودم نه دایی کسی اذیتم نکرد
یوری : مطمعن باشم
انیا : بله
یوری : خوش گذشته
انیا : بله فقط اخرش خوردم زمین حالم گرفته شد
یور و یوری : چی الان حالت خوبه
انیا یه خنده ی ریزی کرد و گفت : اره حالم خوبه
《تو بعضی چیز ها واقعا شبیه هم هستند》

پرش پیش دامیل

دامیل :《وای چرا نمی تونم به اون فکر نکنم 》
جیوز : 《ان دختر کی بود بهتر ازش بپرسم》
جیوز : قربان ان دختر خانم کی بودند ؟
دامیل : دامیل دوستم پاش زخمی شده بود گفتم برسونمش خونه شون
جیوز :《اهان یه لحظهفکر کنم دوست دخترشه》
جیوز : اهان
دامیل : الان برای پرسیدی
جیوز : از روی کنجکاوی
دامیل : باشه چقدر دیگه میرسیم به خوابگاه
جیوز : حدود ۷ دقیقه ی دیگر

پرش به خوابگاه

اریل : ارباب خوش امدید
اوین : سلام ارباب
دامیل : سلام
دامیل :《اخه چه صمیمی ای تگاه حتی به اسم منو صدا نمی کنند میگند ارباب 》
دامیل : چرا منو به اسم صدا نمی کنیید ؟
اوین و اریل : ا..م...چیزیه
دامیل: چیه
اوین : ما فکر میکردیم شما اینجوری بیشتر دوست دارید
اریل : بله اگه شما دوست داریو با اسم شما رو صدا کنیم چشم جناب دامیل
دامیل : 《 حالا یکم حس میکنم دو تا دوست دارم ولی حن‌ز خیلی رسمی حرف میزنند ولی فکر کنم اصلا اون دوتا منو به چشم دوست نمی بینند》
دامیل : شما دوتا منو به چشم یه دوست می بینید ؟
اوین :《الان بهش چی بگیم ؟》
اریل : از چه لحاظ جناب دامیل ساما
دامیل : از لحاظی که واقعا با من مثل اربابت صحبت میکنی کلمه های رسمی کلمه ی ارباب وقتی حر چی میگم تایید میکنید یا چشم میگید
اوین و اریل :😳 جوفتشون تعجب کردن و نمی دونند چی بگن
اوین : ام...خب ..اخه ( لکنت گرفت)...م....ا...فک..ر...می...کرد..یم..شما‌...ا..ین..جوری.... دوس..ت...دار..ید
اریل : ا...ر..ه
دامیل : مگه جن دیدید این جوری ترسیدید که لکنت گرفتید
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۱ [ آزمازش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نوسنده اوین و اریل نمی دون...

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

پارت ۹ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو نویسندهدامیل : چیشد میاد انی...

عکس رمان

سلام بچه ها

پارت ۱۳ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]زبان نفر ا =بکی (خودم هم حس میک...

پارت ۳ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ادامه ی حرف استاد : گروه ها ۶ نف...

شخصیت های جدید

پارت ۱ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]لوید : انیا عزیزم پاشو دیرت میشه...

عشقی حقیقی

پارت ۷ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو دامیل بعد از کتاب خونهدامیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط