{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساکتم ...

ساکتم ...
ساکت!!!
اما پرم از حرفهای تلخ ...
پر از رمز و راز ...
و امروز پس از سالها احساس می کنم فهمیدم ...!
فهمیدم وقتی کسی حرفهایت را نمی فهمد ...
باید در سکوت آرام و بیصدا سوخت !!!
باید رها کرد....
دیدگاه ها (۴)

پاییزو باتمام رنگهاش دوست دارم..: )

أگه خواستی تکیه بدینه به "چهره ها "اعتماد کن ؛نه به "زبون ها...

ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩﻣﯽ ﺷﻮﺩﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻝ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﺩ...

روزتون پرازعطرخدااااااا***

خدایا…صبر را به دلم هدیه کن،که حتی وقتی کسی مرا نمی‌فهمد، یا...

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:تهیو...

آخرین بحث پارت ۲۶

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟏چند روز بعد، یونا به حضور پادشاه فرا...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۲ — عملیات پس گرفتن وای‌فایجونگکوک پنج د...

آخرین بحث پارت ۸

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۲ — لو رفتی رها!جونگکوک از وقتی تهیونگ ...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟒 | چیزی بیشتر از دوستیزمستان سئول از راه رسید.برف آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط