زندگی ، شاید ،

زندگی ، شاید ،
شعرِ پدرم بود که خواند

چایِ مادر که مرا گرم نمود
نانِ خواهر که به ماهی ها داد

زندگی ، شاید ،
لبخندیست که دریغش کردیم !
دیدگاه ها (۲۳)

شاخه ها خشک شدو باد وزیدن سر کردباغ مان روسری زرد و سیاه در ...

بِیا و دَستِ مَرا... این وَبال بَر شانهبَدَل بِه بال کُن اِم...

جمعه‌ مبارکرفیقان جانم… 🍂🧡امروز اگر اناریبی‌هوا از دستتان غل...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پدرم نیست ...

افتاده در چشم تو صاف

زن‌ها عجیبند...از گلدان، گل می‌سازنداز یک فنجان چای، آرامشاز...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

عاشقانه های شبنم

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط