ات!

پارت۳
دکتر:دوتا خبر براتون دارم اول اینکه متاسفم ایشون معدشون خیلی ضعیف شده و تا الان چندین بار خونریزی کرده که اخرین خونریزی که الان بود خیلی شدید بود .. دوم اینکه ایشون بهشون اومدن همین خیلی عالیه و در روند درمان کمک میکنه..
نامجون:ممنون اقای دکتر ..فقط الان چه کاری از دست ما بر میاد؟ما کاری میتونیم براش انجام بدیم؟
دکتر:بله سعی کنین براشون غذا های سبک ولی مقوی بیارید تا کم کم بخوره
چون تا الان چندین بار خونریزی کردن بهتره تا چند روز دیگه هم مهمون ما باشن
اعضا:ممنونیم اقای دکتر ..پس ما براش غذا هارو اماده میکنیم
دکتر چند قدمی جلو رفت و برگشت کاغذی از داخل جیبش در اورد و به شوگا داد ..
دکتر: آقای مین این داروهارو برای خانم لی تهیه کنید و بعد از هر وعده غذایی بهشون بدید..فقط دورشو زیاد شلوغ نکنین چون بهوش اومدن میخوان از سی سی یو منتقلشون کنن ای سی یو اونجا میتونین ببینینشون
شوگا:چشم حتما (تعظیمی کوتاه)
شوگا به سمت پسرا رفت
شوگا:من میرم دارو های ات رو بگیرم جین هیونگ بیا سر راه برسونمت خونه برای ات غذا هاشو اماده کن
جین:باشه بریم
جیهوپ و جیمین:ماهم میریم خونه یسری از وسایل ات رو برداریم ..
شوگا:باشه ..پس فعلا خداحافظ پسرا

چهارنفری از بیمارستان خارج شدن شوگا اونارو رسوند خونه و خودش رفت سمت داروخونه و دارو هارو گرفت و رفت خونه خودش یه دوش کوتاه گرفت لباساشو عوض کرد و دوباره حرکت کرد سمت خونه ی مشترکی که با اعضا داشتن
وارد خونه شد جیمین داشت اتاق ات رو‌ مرتب میکرد جیهوپ داشت ساک لباس های ات رو چک میکرد که همچیو برداشته باشه
جین هم داشت غذا ها رو داخل سبد میزاشت
شوگا:من اومدم
جیمین:سلام هیونگگگ
جیهوپ:سلام
جین:اوهه شوگا اومدی ما امده ایم بریم بیمارستان
و حرکت کردن به سمت بیمارستان اونجا با بقیه اعضا تماس گرفتن و توی پارکینگ بیمارستان بهم ملحق شدن
شوگا:بچه بهتره شما برین خونه استراحت کنین منو جیهوپ جیمین جین میمونیم ما استراحت کردیم ..هرچی شد بهتون خبر میدیم
پسرا از هم خداحافظی کردن
به طرف اتاق ات رفتن دستگاه های مختلفی به ات وصل بود
ات با وارد شدن اعضا به اتاق اروم ماسک اکسیژن رو در اورد
ات: جین اوپا.شوگا اوپا.جیهوپ اوپا.جیمنی
جیهوپ سریع اومد ات رو بغل کرد گفت
جیهوپ:هی ات تو منو خیلی ترسوندی
جیمین هم به این بغل ۲ نفره پیوست
جیمین:هییی اتی نمیدونی چقدر ترسیدم فکر کردم شاید دیگه نتونم هیچ وقت بغلت کنم
جین محکم ضربه ی به پشت جیمین زد
جین:خدا نکنه بچم هنوز جوونه باید زندگی کنه ...ات من نمیفهمم تو چرا باید به حرف اون پیر خرفت گوش کنی آخه ات دوست دارم دفعه دیگه که اینجا روی این تخت باشی بخاطر کم غذاخوردنت نباشه بخاطر این باشه که انقدر غذا خورده باشی که ترکیده باشی ..فهمیدیی؟
ات:اوپااا
جین:اوپا اوپا نکن واسه مننننن می...
شوگا: هی هی هیونگ برو غذا هاسو بیار بخوره بچه
جین:خاب‌حالاا
جین به سمت سبد غذا ها رفت و ظرف‌های کوچولو کوچولو رو دونه به دونه در اورد
ظرف های پر از سوپ..نودل ..برنج تازه و پخته سده میوه های تکه تکه شده
ات:هی اوپا میخوای منو بکشی؟
جین:حرف نباشههه
جین قاشق رو برداشت و از سوپ پرش‌ کرد و به سمت ات گرفت
جین:بگو اااااااا
ات:هی من مگه بچم؟
جین:تو صدسالتم شه برای من بچه ای فهمیدییی؟
جیمین شوگا و جیهوپ اون پشت دارن میخندن
جیهوپ:هی هیونگ یکم کمتر سر این بچه غر غر کن 🤣🤣
جین:من غر میزنمممم؟
ات شروغ کرد به خندیدن کمی بعد شروع کرد بلند بلند سرفه کردن
جیهوپ:هی هی ات خوبی؟
ات:اره چیزی نیست
اون شب پسرا همشون توی اتاق ات خوابیدن ات داشت فکر میکرد که اعضا چقدر شبیه به یک خانواده میمونن
(پرش به دو هفته بعد)
همه اعضا با استرس پشت در اتاق نشسته بودن
دکتر از اتاق خارج شد ولی ایندفعه با صورتی که فقط میتونست حاوی یک خبر باشم اونم ......




تا پارت بعدی بای بای خوشگلا💗✨
مایل به حمایت بیب🥺🙃
دیدگاه ها (۱۴)

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

#درخواستیپارت۵که خونریزیه سر ات بیشتر شد و همه‌ی آرمیا متوجه...

p1جونگکوک:اوففففففف... خسته شدممممممتهیونگ: خسته نباشینامجون...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

p4

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

#میکاپ_آرتیست_من

جوننن🤣🤣بخدا انقدر 🤏از عشوه های جونگ کوک رو داشتم الان یه تهی...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط