#ترد شده من
#ترد شده من
پـــــــارتـــــــــــــــــ ۸
نامجون : مرض شده و تبش هم هر لحظه میاد بالا تر و اینکه دیشب زیر بارون خوابید که اینم دلیل سرما خوردگی هست.
جین: باشه الان چیکار کنم
نامجون: برو و این سرم ها را بگیر
جین:باشه
ویوی جین،
رفتم و سرم ها را گرفتم و نامجون هم بهش تزریق کرد و صداش زدن که رفت و منم جیسون را فرستادم تا به کار های شرکت برسه .
سه روز بعد ،
سه روز شده بود و جیمین هنوز هم به هوش نیومده بود و من داشتم فکر میکردم کی این بلا را سرش آورده که چشماش را باز کرد .
جین:جیمین حالت خوبه؟(نگران)
جیمین :بله...... ممنون ..که من را آوردین بیمارستان .
جین :کاری نکردم و یک لحظه صبر کن تا دکتر را صدا کنم .
رفتم و به نامجون گفتم که بیاد و اخطار دادم که حرفی از اینکه جفتم هست نزنه .
نامجون : جیمین حالت خوبه سردرد با بدن درد نداری .
جیمین : ممنون دکتر ولی من خوبم .
نامجون سری تکان میده و بعد از معاینه جیمین از اتاق خارج میشه و جین را صدا میکنه .
نامجون :جین این بچه وقت برای تب نبوده که غش کرده برای ضعف بدن و غذا نخوردن هم هست .
جین که الان بیشتر از قبل دلش میخواست بدونه داخل خونه جیمین چه خبره از اتاق نامجون برون آمد و کار ها بیمارستان را کرد و به سمت اتاق جیمین رفت .
جین:جیمن یکم دیگه از بیمارستان خارج میشیم .
جیمین : هزینه بیمارستان چقدره .
جین : نگران نباش پرداختش کردم .
جیمین :چییییییی چرا پس از حقوقم کم کنید هر ماه تا پول جبران شه .
جین:نمیخواد و آماده شو خودم می برمت خونه .
جیمین که نگران بود جین رفتار خانواده اش را ببینه گفت :نـــ...
حرف جیمین با حرف جین قطع شد :نه هم نداریم .
حمایتــــــــــــ^ ممنونــــــــــ~ قشنگمــــــــــــــــ`°
(◍•ᴗ•◍)❤
پـــــــارتـــــــــــــــــ ۸
نامجون : مرض شده و تبش هم هر لحظه میاد بالا تر و اینکه دیشب زیر بارون خوابید که اینم دلیل سرما خوردگی هست.
جین: باشه الان چیکار کنم
نامجون: برو و این سرم ها را بگیر
جین:باشه
ویوی جین،
رفتم و سرم ها را گرفتم و نامجون هم بهش تزریق کرد و صداش زدن که رفت و منم جیسون را فرستادم تا به کار های شرکت برسه .
سه روز بعد ،
سه روز شده بود و جیمین هنوز هم به هوش نیومده بود و من داشتم فکر میکردم کی این بلا را سرش آورده که چشماش را باز کرد .
جین:جیمین حالت خوبه؟(نگران)
جیمین :بله...... ممنون ..که من را آوردین بیمارستان .
جین :کاری نکردم و یک لحظه صبر کن تا دکتر را صدا کنم .
رفتم و به نامجون گفتم که بیاد و اخطار دادم که حرفی از اینکه جفتم هست نزنه .
نامجون : جیمین حالت خوبه سردرد با بدن درد نداری .
جیمین : ممنون دکتر ولی من خوبم .
نامجون سری تکان میده و بعد از معاینه جیمین از اتاق خارج میشه و جین را صدا میکنه .
نامجون :جین این بچه وقت برای تب نبوده که غش کرده برای ضعف بدن و غذا نخوردن هم هست .
جین که الان بیشتر از قبل دلش میخواست بدونه داخل خونه جیمین چه خبره از اتاق نامجون برون آمد و کار ها بیمارستان را کرد و به سمت اتاق جیمین رفت .
جین:جیمن یکم دیگه از بیمارستان خارج میشیم .
جیمین : هزینه بیمارستان چقدره .
جین : نگران نباش پرداختش کردم .
جیمین :چییییییی چرا پس از حقوقم کم کنید هر ماه تا پول جبران شه .
جین:نمیخواد و آماده شو خودم می برمت خونه .
جیمین که نگران بود جین رفتار خانواده اش را ببینه گفت :نـــ...
حرف جیمین با حرف جین قطع شد :نه هم نداریم .
حمایتــــــــــــ^ ممنونــــــــــ~ قشنگمــــــــــــــــ`°
(◍•ᴗ•◍)❤
- ۱۳۱
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط