صبح با صدای زنگ گوشیم بلند شدم
صبح با صدای زنگ گوشیم بلند شدم
+هوووم
_قبلنا میگفتن جون دلم عشقم الان شده هوووم چشمم روشن دیگه چی
+سلام صبح عالی متعالی ...خوبه؟؟
_هی بدکی نیست اگه بوس بدی بهترم میشه
+برو بابا کله سحر بلندم کردی چرت بگی میخوام بخوابما
_وا رها انقد نخواب دلم واست تنگ شده دو روزه ندیدمت میخوام بیام ببینمت
+نمیشه
_چرا ؟؟
+چون مامان خونست
_خب باشه من میگم شنیدم اومدم عیادت
+اونم که اصلا نمیفهمه خوبه چندبار مچمون رو گرفته ها
_پس من چیکارکنم
+حالا شاید خودم اومدم
_فدات بشم من خانومم
+فناتم. ..کاری نداری
_نه خوشکلم فقط خبر بده
+چشم خداحافظ
_بای
گوشیو پرت کردم رو تختم و رفتم دست و صورتمو شستم امروز دیگه خبری از گلو درد و سر درد نبود فکر کنم خوب خوب شده بودم اما بازم باید داروهامو بخورم
رفتم پایین دیدم ساعت 11 است تند تند یه صبحانه که چ عرض کنم ظهرانه خوردم و ظرفاروشستم و نشستم جلو TV خبری از مامان و بابا نبود معلوم نیست کجا رفتن منم که انگار تو این خونه شلغمم خب میرین بیرون یه چیزی بگین واه خودمو با تلویزیون و موبایل سر گرم کردم دیدم ساعت نزدیکای یکه نخیر این هر جا رفتن قصد اومدن نداشتن رفتم داخل آشپز خونه و یه غذایی که بلدم بودم و درست کردم ماکارونی که عشقم بود رو درست کردم شعله ی زیرشو کم کرد تا خودش درست بشه همینکه از آشپزخانه اومدم بیرون صدای در حیاطم اومد چ عجب اومدن
بابا*سلام دخترم ...رها کجایی بابا
+بله بابا سلام
*سلام دخترم بیا بابا کمک کن خریدارو بیاریم داخل
+خرید ما که دیشب مهمونی داشتیم خرید چرا؟؟
*امشبم داریم مشکلیه
+نه مهمون حبیب خداست...
ادامه رو شب میزارم
+هوووم
_قبلنا میگفتن جون دلم عشقم الان شده هوووم چشمم روشن دیگه چی
+سلام صبح عالی متعالی ...خوبه؟؟
_هی بدکی نیست اگه بوس بدی بهترم میشه
+برو بابا کله سحر بلندم کردی چرت بگی میخوام بخوابما
_وا رها انقد نخواب دلم واست تنگ شده دو روزه ندیدمت میخوام بیام ببینمت
+نمیشه
_چرا ؟؟
+چون مامان خونست
_خب باشه من میگم شنیدم اومدم عیادت
+اونم که اصلا نمیفهمه خوبه چندبار مچمون رو گرفته ها
_پس من چیکارکنم
+حالا شاید خودم اومدم
_فدات بشم من خانومم
+فناتم. ..کاری نداری
_نه خوشکلم فقط خبر بده
+چشم خداحافظ
_بای
گوشیو پرت کردم رو تختم و رفتم دست و صورتمو شستم امروز دیگه خبری از گلو درد و سر درد نبود فکر کنم خوب خوب شده بودم اما بازم باید داروهامو بخورم
رفتم پایین دیدم ساعت 11 است تند تند یه صبحانه که چ عرض کنم ظهرانه خوردم و ظرفاروشستم و نشستم جلو TV خبری از مامان و بابا نبود معلوم نیست کجا رفتن منم که انگار تو این خونه شلغمم خب میرین بیرون یه چیزی بگین واه خودمو با تلویزیون و موبایل سر گرم کردم دیدم ساعت نزدیکای یکه نخیر این هر جا رفتن قصد اومدن نداشتن رفتم داخل آشپز خونه و یه غذایی که بلدم بودم و درست کردم ماکارونی که عشقم بود رو درست کردم شعله ی زیرشو کم کرد تا خودش درست بشه همینکه از آشپزخانه اومدم بیرون صدای در حیاطم اومد چ عجب اومدن
بابا*سلام دخترم ...رها کجایی بابا
+بله بابا سلام
*سلام دخترم بیا بابا کمک کن خریدارو بیاریم داخل
+خرید ما که دیشب مهمونی داشتیم خرید چرا؟؟
*امشبم داریم مشکلیه
+نه مهمون حبیب خداست...
ادامه رو شب میزارم
- ۶.۹k
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط