«می‌خواستند عکس یادگاری بگیرند. از ماشین پیاده شد. یک گرو

«می‌خواستند عکس یادگاری بگیرند. از ماشین پیاده شد. یک گروه دیگر برای دومین بار از ماشین پیاده‌اش کردند برای عکس گرفتن. دفعه سوم، یک خانم خواست عکس بگیرد؛ با حجاب نامناسب. پیاده شد و با او هم عکس گرفت. گفت: باور نمی‌کردم با من عکس بگیرید. از امروز سعی می‌کنم حجابم را درست کنم.»
#قاسم_سلیمانی
#عاشقانه #دخترونه #عشق #خاصترین
دیدگاه ها (۱)

استی: بامزه‌ست..ㅜㅜ♡)) ✨️🤍🐶✨️🦙: خیلی از این مدل مو خوشم نمیاد...

هدیه شایسته به خدا

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.12 (روایت از زبان ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

🔰 خاطره از غیرتمندی راننده تاکسی خوش ذوق 🔹سال گذشته، من درخو...

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۳ | «جایی که جیا...

🔻سران محترم سه قوه، لطفاً خودتان بخوانید!(بخش دوم)✍️حسین شری...

سلام ، نوشته های این پست اشکال شرعی و خدایی داره ! الآن برات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط