{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

A Shadow Named You

A Shadow Named You
سایه‌ای به نام تو
P.12
(روایت از زبان ا.ت)

{اسلاید ۲ ا.ت توی عروسی‌ش
اسلاید ۳ جونگ‌کوک توی عروسی‌ش}


نزدیک غروب بود که در دوباره باز شد.

جونگ‌کوک اومد تو.

کت‌شلوار مشکی تنش بود. مرتب، گرون، بی‌نقص. موهاش رو کمی به عقب شونه زده بود و انگار از قبل آماده شده بود برای دوربین‌ها.

وقتی نگاش افتاد رو من، چند ثانیه ایستاد. بالا و پایین نگام کرد. بعد سرش رو خیلی آروم تکون داد، انگار تأیید کرده باشه که کار آرایشگر و طراح درست انجام شده.

اومد نزدیکم. دستش رو دراز کرد.

- بیا.

من به دستش نگاه کردم. چند لحظه طول کشید تا دستم رو بذارم توش. انگشتاش سرد و محکم بودن. هیچ نرمی توشون نبود، فقط یه گرفتنِ حساب‌شده.

دستمو گرفت و با خودش کشید سمت در.

تو لابی ساختمون چند نفر ایستاده بودن. دو سه تا عکاس با دوربین‌های بزرگ، یه خانم با میکروفون، و چند نفر دیگه که انگار از مجله‌ها اومده بودن. نور فلاش‌ها یهو زد تو چشمم.

جونگ‌کوک دستمو محکم‌تر کرد و لبخند زد.

لبخندش ساختگی بود. کامل. همون لبخندی که احتمالاً سال‌ها تمرین کرده بود برای موقع‌هایی که باید چیزی رو به مردم نشون بده.

عکاس‌ها شروع کردن به عکس گرفتن. صدای شاتر پشت‌سرهم می‌اومد. یکی‌شون گفت:

«نگاهتون رو به هم بدید لطفاً.»

جونگ‌کوک سرش رو کمی به سمت من چرخوند و همچنان لبخند می‌زد. من سعی کردم لب‌هام رو کمی بالا بیارم. نمی‌دونستم چقدر طبیعی به نظر می‌رسه. فقط می‌دونستم که دارم بازی می‌کنم.

یکی دیگه گفت:

«دست‌ها رو محکم‌تر بگیرید.»

جونگ‌کوک انگشتاش رو کمی جابه‌جا کرد و دستمو بهتر گرفت. انگار واقعاً داره ازم مراقبت می‌کنه. برای دوربین‌ها.

چند دقیقه‌ای همون‌جا موندیم. عکس، فیلم، سؤال‌های کوتاه که جونگ‌کوک با جواب‌های آماده‌شده ردشون می‌کرد. من تقریباً هیچی نگفتم. فقط وقتی لازم بود سر تکون می‌دادم یا لبخند می‌زدم.

بعد جونگ‌کوک آروم گفت:

- تموم شد. بریم.

دستمو ول نکرد. همان‌طور که گرفته بود، با خودش برد سمت ماشین مشکی که جلوی در منتظر بود.

عکاس‌ها هنوز پشت‌سرمون عکس می‌گرفتن تا وقتی که سوار شدیم و در ماشین بسته شد.

داخل ماشین ساکت بود.

جونگ‌کوک دستمو بالاخره ول کرد. لبخندش هم همان لحظه از صورتش پرید. دوباره همان چهره‌ی سرد و بی‌تفاوت برگشت.

من دستم رو گذاشتم رو پام. جای انگشتاش هنوز کمی گرم بود روی پوستم، ولی هیچ حسی از نزدیکی توش نبود.

ماشین راه افتاد.

به سمت جایی که قرار بود عقد کنیم.
جلوی دوربین‌ها.
با لباسی که مال من نبود.
و دستی که فقط برای عکس‌ها گرفته شده بود...........
ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۵)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

LESSON

White Lotus | Part 33سه سال گذشته بود.سوآ بعد از پایان تور ج...

چندپارتی جونگ کوک

چندپارتی جونگ کوک

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط