{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part32

part32

ویو جیمین
همینجوری ا.ت رو توی بغلم گرفته بودم و سرشو نوازش میکردم و اونم آروم اشک میریخت
خیلی بی ضدا بود ولی قطره های آب رو میتونستم روی لباسم حس کنم
جیهوپ: ا.ت، بسه فقط یه بحث کوچیک بود
ا.ت: یه بحث کوچیک؟ اصلا این بحث کوچیک بقیه ی دعوا هامون چی؟من دیگه نمبتونم تحمل کنم(گریه)
جیهوپ: خوشگلم، فکر میکنی فقط تویی که اذیت میشی؟ منم ۲۴ سال توی همین دعواها بزرگ شدم و با خودم گفتم که باید کنار بیام
ا.ت: تو کنار بیا ولی من نمیتونم
یهو ا.ت از بغلم در اومد
ا.ت: میرم خونه ی خاله میمونم
جیهوپ: چی؟؟؟
ا.ت: میرم خونه ی خاله
جیهوپ: ا.ت، لطفا نکن، پشیمون میشی
ا.ت: نه نمیشم، البته اونا زود میخوابن الانم ساعت ۱۲ شده
جیهوپ: ببین ا.ت مامان بابا فردا صبح میرن ببا خونه، هروقت برگشتن هرجا خواستی برو
ا.ت: تو برو، فعلا میخوام یکم ابنجا بمونم
جیهوپ: زود بیا باشه؟
ا.ت: باشه
وقتی جیهوپ رفت ا.ت هیچی نگفتم و فقط خودشو انداخت تو بغلم
جیمین: بخاطر لنا هم ناراحتی آره؟
و با سر تأیید کرد
حدود ۱۰ مین ساکت توی بغلم بود و خوابش برده بود و نمیتونستم بیدارش کنم
خیلی کیوت بود
محو صورتش شده بودم که دیدم داره میلرزه
جیمین: خوشگلم؟ پاشو هوا سرده
ا.ت: میخوام تو بغلت بمونم
جیمین: میخوای امشبو پیشم بمونی؟ مامانم خونه نیست
ا.ت: چجوری به جیهوپ بگم؟
جیمین: بهش پیام بده، فقط بگو امشب نمیام خونه، ولی ممکنه بیاد اینجا، بیا اول بریم تو خونه
ا.ت: فکر خوبیه
رفتیم خونمون و ا.ت به جیهوپ پیام داد
روی مبل نشستم و اشاره کردم به پام
جیمین: بیا اینجا بشین
ا.تم اومد و نشست
منم نتونستم جلوی خودمو بگیرم و لباشو بوسیدم و اونم همراهیم میکرد
بعد ۲ مین از هم جدا شدیم
جیمین: چطوره امشب بجای پرنسسم بیبیم باشی؟
ا.ت: یااااا خیلی منحرفیااااا
جیمین: یعنی نمیشه؟
ا.ت: نخیرم
جیمین: خب پس بیا بغلم
ویو ا.ت
از پیشنهاد جیمین تعجب کردم خواستم قبول کنم ولی بهو به خودم اومدم و گفتم نه
به نظرم تصمیمم درست بود
بعدش رفتم توی بغل جیمین و اونم موهامو نوازش میکرد
جیمین: میدونستی خیلی کیوتی؟
ا.ت: توهم میدونستی خیلی خوشگلی؟
جیمین: از تو که خوشگل تر نیستم خانم جانگ
چیزی نگفتم و همینجوری توی بغلش بودم
ویو جیمین
ا.ت: توی بغلم بود که لعد از چند مین با حس نفساش روی گردنم متوجه شدم خوابش برده
بغلش کردم و گذاستمش روی تخت و پتو کشیدم روش و خودمم رفتم کنارش دراز کشیدم
خوابم نمیبرد و فقط نگاش میکردم
ا.ت: چرا نمیخوابی؟
جیمین:مگه تو بیداری؟
ا.ت:آره،بیدار بودم
بعدش ا.ت اومد نزدیکم و اومد توی بغلم
ا.ت:دوستت دارم
جیمین:من دوستت ندارم،عاشقتم
بعد از این حرفم یه بوسه ی کوچیک روی لباش زدم
جیمین:بخواب دیگه،دیروقته
ا.ت:باشه،توهم بخواب


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

یه تغییراتی توی پارت ۳۲ دادم اگه قبلا خوندینش دوباره بخونیدش...

part33ویو جیمینساعت ۹ صبح بیدار شدم و دیدم ا.ت هنوز توی بغلم...

part31لنا: ا.تا.ت: بله؟ لنا: میدونی چیه من قراره برگردم آمری...

بک بدیم؟ تا ۱۰ تا گشادیم میشه بیشتر بدم😮‍💨

پارت. ۳۱

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

این عشق فیک نیست پارت 2//ویو ساعت 5//. //ویوی ا/ت //د...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

رمان : قلب در تاریکی

سرنوشت پارت(۵)

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط