فراموشی ♥💜

فراموشی ♥💜
پارت۸ اخر❤💜♥


بعد از یه مدت خبر رسید که کوک به فرانسه سفر کرده

ویو ات:
من و تهیونگ خیلی رابطمون خوب بود
حتی داشتیم با هم ازدواج میکردیم
که فمیدیم کوک فردا داره از فرانسه بر میگرده تهیونگ خیلی خوشحال بود
فردا من و تهیونگ رفتیم فرودگاه به دیدن کوک
کوک از پله ها بایه تیپ خیلی خفن اومد پایین

من تا کوک را دیدم گریه کردم فهمیدم که دوست پسر من کوکه نه تهیونگ
تهیونگ منو بغل کرد گفت
ته: بریم پیشش عزیزم
من تهیونگ از بغلم جدا کردم و رفتم سمت کوک و از لب. اش بوسیدم


ویو ته:
ات منو ول کرد و رفت سمت کوک و کوک را بوسید باورم نمیشه


ویو کوک: این دختره چرا اینتوری میکنه مگه این تهیونگ را دوست نداشت


ویو ات: باورم نمیشه که کوک را دارم میبوسم
خیلی حس خوبی داشتم

ات: کوک منو ببخش من فراموشی گرفته بودم

کوک: باشه بیبی می دونم تو فراموشی گرفتی

ات: دوست دارم
کوک: من بیشتر از اونی که فکر کنی
کوک: دیگه تنهام نزار باشه؟
ات: باشه تو هم همین تور



چند سال بعد......

الان من و کوک باهم ازدواج کردیم و یه دختر به نام هانا داریم
تهیونگ و بیت نا هم دارن ازدواج می کنن



برای داستان های بعدی
شرط ❤
۷تا لایک ♥♥♥♥



💋💋💋💋💋💋💋
دیدگاه ها (۰)

پارت 45╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌲 کلبه‌ی جنگلی 🌲╚═══.·:·.💜.·:·.═══...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

پری کوچولوی من پارت ۳ته: اوهوم بعدم بیا کلا همه چیزو واسم تع...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

#میکاپ_آرتیست_من

شاگرد لوس من

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط