پارت۱۸"انتقام"

"انتقام"
پارت ۱۸

_چی..چیکار میکنی بزارم زمین(جدی)
+بزارمت زمین که عین لک لک راه بری؟...بهتره چیزی‌ نگی الان چون که پرتت میکنم رو زمین.
قیافش جدی بود برای همین خفه خون گرفتم و رفتیم سمت پارکینگ راه افتادیم سمت ماشینش که وقتی رسیدیم گذاشتم رو زمین که از ماشین گرفتم
+خودم‌ میرسونمت
نگاهی به پاهام کردم نمیتونستم رانندگی کنم خودم.. پس چیزی نگفتم که سوار ماشین شدم که راه افتادیم سرمو تکیه دادم به شیشه و چشامو بستم هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد که بلاخره رسیدیم چشامو آروم باز کردم که دیدم اومدیم خونه جیمین
_براچی اومدیم اینجا؟..قرار شد منو برسونی نه بیاری خونه خودت
+ببخشید که کل راه رو آدرس میدادی و من اشتباه میرفتم!
_خو ازم‌ میپرسیدی من یادم شده بود.
+آیا مشکل منه؟..اگه ناراحتی برو خب چرا عذاب میدی خوتو؟
نمیدونم برچی این مدلی رفتار میکرد اصلا اخلاقش یه جور دیگه شده بود..شاید اخلاقش همینه من که زیاد نمیشناسمش..از ماشین پیاده شد که منم لنگ لنگ پیاده شدم در ماشین رو قفل کرد و اومد از بازوم گرفت که باهام رفتیم تو خونه که نشوندم رو مبل..خودشم بعد چند دیقه کنارم نشست و پاهام رو روش یکم چیزی مالید و بست
_چیزه..ممنون.
+تو عادت داری فکنم.. عین بچه ها به خودت آسیب بزنی..از بس خنگی.
_چ‌‌..چی خنگ؟
از سرجاش پاشد و بدون توجه ای به من و حرفم رفت تو اتاقش..ایی خدا من تو این خونه به این بزرگی چیکار کنم هنوزم هیچی نخوردم پاشدم آروم آروم رفتم سمت آشپز خونه در یخچال رو باز کردم هیچی نبود همش غذا هایی بود که اصلا اشتها آور نبود درو بستم
_معلوم نیست تو این خونه چی میخوره( لبی)
رفتم تو سالن و همه لامپ هارو خاموش کردم تاریکی مطلق چیزی که همیشه بهم آرامش میده..رفتم سمت تراس و وارد شدم رو صندلی نشستم و رو به آسمون خیره شدم..فکرم حسابی مشغول بود که نفهمیدم کی جیمین اومده بود تو تراس با خیرگی برگشتم سمتش
_تو..تو کی اومدی؟
جوابی برای این سوالم نداد لیوان قهوه که دستش بود رو طرفم گرفت و مال خودشو رو میز گذاشت..از دستش گرفتم و رو میز رو به روم گذاشتم..اومد جلوم رو صندلی نشست
+تا گرمه بخور
سری به عنوان باشه بالا پایین کردم دستامو دور لیوان گرفتم تا گرماشو حس کنم و آروم برداشتم و یکم ازش رو خوردم
+ا.ت تو ورقه های طلاق رو تحویل وکیل ندادی ن؟ آخه احزار نکردن منو هنوز.
_خب چیزه...نه هنوز ندادم سرم یکم شلوغ بود.
+اگه تونستی هرچی زود تر انجامش بده..اگه وقت نکردی بده به خودم تحویل میدم.
جوابی برای این حرفش نداشتم نمیدونم چرا اینقدر اشتیاق برای جدا شدنمون داشت..البته کسی که خواست جدا بشیم خودم بودم ولی الان جیمین خیلی عجیب رفتار میکنه همونی که میگفت دوسم داره و میخواد از دستم نده! انگار خودم دارم از دستش سر میخورم.
قهوه شو تا آخر خورد از سرجاش پاشد خواست بره که زود از جام پاشدم و دستشو گرفتم که برگشتم سمتم با تعجب نگاهم کرد
+چرا این مدلی میکنی..چیزی شده؟
دستاشو ول کردم که رو به روم واستاد
_ولی تو بهم گفتی برام صبر میکنی..نگفتی؟فکر نکن چون خواب بودم نفهمیدم!
+وضعیت رو ببین یه نگاه هم به خودت بنداز بنظرت منظور من از صبر کردن له کردن خودم بود؟
_نگاه کنم؟
_هه..آره خب! توی عوضی که فقط با آدما بازی میکنه تو که از عشق این چیزا چیزی نمیدونی..انگار چیزی که فقط برات مهمه غرورته.
+ا.ت چرت و پرت نگو!
+من خودم..خودم بهت گفتم قلبمو ببین..ولی تو گفتی نمیتونی قلبمو ببینی.
+نگفتی؟
+حالا که دیگه قلبم نمیخواد خودشو نشون بده چرا داری دست و پا میزنی؟
+ا.ت من گفتم دوست دارم تا صدام به گوش قلبت برسه و چقدر خواستمت و چقدر پسم زدی!
_ الان مقصر من شدم؟ بنظرت تو اون موقعیت میتونستم قلبتو ببینم؟
_تو خودت من رو دیدی؟ که چطور درد میکشیدم؟ که دلیل اشکام شدی.
_اونشب اون شب لعنتی رو یادته؟ چجوری همچی اینقدر زود یادت میره؟
+شاید اگه همون اونشب نبود تو هیچوقت الان پیش من نبودی.
+ولی تو نادیده گرفتی منو..فکر من نبودی؟گفتی نمیخوای منو؟چرا خوتو ازم گرفتی؟
جوابی واسه این حرفاش نداشتم ساکت شده بودم و هیچی از دهنم بیرون نمی اومد که از تراس رفت و رفت تو اتاق و درو بست که افتادم رو زانو هام و اشکم ریخت..از موقعه ای که با جیمین آشنا شدم همش اشکم میاد چیزی که در مورد اونه خوب یا بدش اشکم رو در میاره..حرف های الانشم برای مث سم درد اور بود...
۱ ساعت بعد
از تراس رفتم تو سالن الان باید کجا میخوابیدم؟
دیدگاه ها (۱۷)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

رومان عشق پنهانی (پارت6)

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

رمان سوم پارت شانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ ویو راوی ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

نام رمان (عشق میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط