تا مرا مفتون خالش دید پوشاندش به دست

تا مرا مفتون خالش دید پوشاندش به دست

دست خود را یار من بر نقطه ی ضعفم نهاد

ر-ابهام

#ر_ابهام #خال #لب
دیدگاه ها (۱)

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

حضرت یار

نردبان می‌خواست یا اندیشه ی دینار داشتنفعِ خود را دید تنها، ...

خیره شده بود به تقویم دیواری اتاق، به همان خط‌خوانی‌های آبی ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_47دستشو گرفتم کشیدمش بیرون ت...

part nine ::⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬ا.ت خندش گرفت :...

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط