{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شبِ بی‌صدا،

در شبِ بی‌صدا،
ماه،
از پشتِ پنجره‌ی خاموشِ اتاقم
مرا نگاه کرد...
و من،
با ردِّ سردِ انگشتانت
روی پوستِ خیال،
بیدار شدم.

چه انتظاری‌ست این؟
که حتی ساعت‌ها هم
دست از تیک‌تاک کشیده‌اند
و تنها قلبم
به جای همه‌ی جهان می‌تپد
برای تو.

تو نیستی.
اما ردّ حضورت،
مثل مه،
در لا‌به‌لای پرده‌ها پیچیده
و هر شب
صدای گام‌هایت را
از خواب‌های ترسیده‌ام بیرون می‌کشم.

چقدر شب،
با تو
زیباتر بود.
و چقدر ماه،
بی‌تو
سردتر است...
دیدگاه ها (۰)

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ونهم: پنج ماه بعد---پنج ماه از آن شب....

اول برین پا این رو بخونید جالبه جاشدایا همیشه تنفر باقی می‌م...

پارت ۶

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁶ویو جونکوک______جنگل تا...

«پارت بعدی در راه است… ⏳✨شرط انتشار سریع:✅ ۱۵ لایک✅ ۲۰ کامنت...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط