پارت حذف شده
love Between the Tides⁶²
سه ماه بعد
ا/ت
ا/ت: تهیونگ زمین کامل سفید شده از برف وایی خیلی خوبه
تهیونگ: سردت نیست حس میکنم لباس زیاد نپوشیدی
ا/ت: نه سردم نیست بیا آدم برفی درست کنیم
تهیونگ: باشه بیا هویچ داری برای دماغ آدم برفی؟
ا/ت: نه
تهیونگ: خب تو میتونی درستش کنی تا من برم هویچ بیارم
ا/ت: باشه
نیم ساعت بعد
نشسته بودم کنار آدم برفی بدون دماغ و با ناراحتی نگاه میکردم ببینم تهیونگ رو میبینم یا نه
تهیونگ: چرا ناراحتی؟
ا/ت: دیر کردی
تهیونگ: هیچ جا هویچ نبود همه برای آدم برفی هاشون بردن اما یکی پیدا کردم اینم برای برفی این 💐 زیباهم برای عشقم
ا/ت: واییی تهیونگ مرسی
تهیونگ: نمیخوای با آدم برفی عکس بگیری
ا/ت: آره میخوام صبر کن دماغش رو بذارم گذاشتم بیا عکس بگیر
تهیونگ: یک دو سه 📷📱
ا/ت: بیا سه نفری من و تو و آدم برفی
تهیونگ: باشه یک دو سه
ا/ت: اسم آدم برفی اُلاف هست
تهیونگ: چی؟ الاغ؟
ا/ت: نه الاف آدم برفی السا و آنا
تهیونگ: اها حالا داخل این همه برف نباید با من یکاری کنی؟
ا/ت: 🤭
تهیونگ: من آمادم
ا/ت: باشه
بو**سه ای به لب**ش زدم
چند دقیقه بعد
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم عزیزم
ا/ت: من خیلی خوشحالم که با تو هستم
تهیونگ: منم همینطور
ا/ت: چیز زیادی از اینکه فارغ التحصیل بشم نمانده میخوام بعد از فارغ التحصیلی یه کافه بزنم پر از شیرینی و کیک های خوشمزه
تهیونگ: عالیه حتما بزن من میدونم موفق میشی
ا/ت: 😊
تهیونگ: بریم سینما
ا/ت: آره بریم تا دیر نشده
تهیونگ دستم رو گرفت باهم دویدیم تا سینما
شب(ساعت ٠٠:٠٠)
تهیونگ
برگشتم خونه
یونا: کجا بودی؟
تهیونگ: فکر نکنم به تو ربطی داشته باشه
یونا: تهیونگ من حالم خوب نیست یک هفتست تب دارم تو به جای اینکه مراقب من باشی میری با اون دختره هر***زه بیرون؟
تهیونگ: برو دکتر و اینکه حواست باشه چی میگی یکبار دیگه به ا/ت چیزی بگی میزنم تو دهنت
یونا: خیلی بدی یه شب با من یه شب با اون دختره ا/ت جان میدونه که تو یه شب با من بودی
تهیونگ: میشه خفه شی؟ اون شب من تورو با ا/ت اشتباه گرفته بودم
یونا: خیلی عوضی هستی
تهیونگ: باشه میذاری برم بخوابم
یونا: صبر کن من از این زندگی خسته شدم هرچی زودتر میخوام ازت جدا شم
تهیونگ: من که از همون روز اول بهت گفتم
یونا: این صفحه رو ببین من چند روز دیگه میرم با پدرم صحبت میکنم و تا آخر هفته این رو امضا میکنی و هفته بعد از هم جدا میشیم با یک وکیل صحبت کردم گفت اگر توافقی باشه خیلی راحت میشه جدا شد
تهیونگ: عالیه ممنون
یونا: کجا میری؟
تهیونگ: میرم بیرون من دیگه شوهرت نیستم خانم کانگ
ا/ت
میخواستم بخوابم گوشیم پیام اومد
تهیونگ: جوجه من خوابی؟
ا/ت: نه عشقم بیدارم
تهیونگ: وقت داری
ا/ت: آره عزیزم
تهیونگ: یه لحظه بیا بیرون
ا/ت: صبر کن الان میام
رفتم بیرون
تهیونگ: برگرد با این لباس چرا اومدی یخ میزنی زیاد میخوام باهات صحبت کنم
ا/ت: باشه
رفتم لباس گرم پوشیدم رفتم بیرون و اومد بغلم کرد
تهیونگ: تمام شد همه چیز تمام شد ما تلاش کردیم تسلیم نشدیم و موفق شدیم
ا/ت: چیشده؟
تهیونگ: نتونستم تا صبح صبر کنم هفته بعد من و یونا از هم جدا میشیم
ا/ت: واقعا؟
تهیونگ: آره خودم رفتم خونه گفت که بیا جدا شیم وکیل گرفته بود بیا داخل ماشین سرده
ا/ت: باشه
رفتیم داخل ماشین
تهیونگ: وقتی فارغ التحصیل شدی نمیتونم ازت خاستگاری کنم ازدواج کنیم اما به طور رسمی به خانوادم معرفیت میکنم و نامزد میکنیم و تا سال بعد هم ازدواج میکنیم
ا/ت: آره عالیه
تهیونگ: توهم میتونی کافه ای که دوست داری رو بزنی میتونیم به هرچی که میخواهیم
برسیم باهم خوشبخت میشیم
ا/ت: آره اما کاش منم میتونستم بچه دار شم
تهیونگ: مهم نیست خدا که همه چیز رو به یه نفر نمیده هروقت بچه خواستیم میتونیم بریم یه بچه کوچولو از بهزیستی بگیریم عالی نیست
ا/ت: فکر همه چیز رو کردی عالیه من واقعا خیلی ذوق دارم میترسم الان سکته کنم از خوشحالی
تهیونگ: منم همینطور
ا/ت: میترسم مامانم الان بیدار بشه من رو نبینه نگران بشه من برم فردا باهم حرف میزنیم
تهیونگ: باشه عشقم
ا/ت: مراقب خودت باش
تهیونگ
برگشتم خونه دیدم یونا افتاده رو زمین
تهیونگ: یونا یونا خوبی؟
یونا: تهیونگ تهیونگ
تهیونگ: چیشده؟ تبت خیلی بالاست
یونا: حالت تهوع دارم
تهیونگ: بلند شو بریم دکتر
یونا: باشه...
یک ساعت بعد
تهیونگ: بهتری سرم زدی؟
یونا: آره کمی بهترم
تهیونگ: صبر کن جواب آزمایشت بیاد
👩🏻⚕️: یونا
تهیونگ: دکتر رو میشناسی؟
یونا: آره دختر خالم هست
تهیونگ: خب خانم دکتر میشه بگید چه اتفاقی افتاده؟
👩🏻⚕️: بله آقای کیم تبریک میگم تبریک میگم
یونا: برای چی؟
👩🏻⚕️: شما دارید پدر میشید یونا جان شما هم دارید مادر میشید
تهیونگ: یعنی چی؟
👩🏻⚕️: یعنی یونا جان باردار هستند
سه ماه بعد
ا/ت
ا/ت: تهیونگ زمین کامل سفید شده از برف وایی خیلی خوبه
تهیونگ: سردت نیست حس میکنم لباس زیاد نپوشیدی
ا/ت: نه سردم نیست بیا آدم برفی درست کنیم
تهیونگ: باشه بیا هویچ داری برای دماغ آدم برفی؟
ا/ت: نه
تهیونگ: خب تو میتونی درستش کنی تا من برم هویچ بیارم
ا/ت: باشه
نیم ساعت بعد
نشسته بودم کنار آدم برفی بدون دماغ و با ناراحتی نگاه میکردم ببینم تهیونگ رو میبینم یا نه
تهیونگ: چرا ناراحتی؟
ا/ت: دیر کردی
تهیونگ: هیچ جا هویچ نبود همه برای آدم برفی هاشون بردن اما یکی پیدا کردم اینم برای برفی این 💐 زیباهم برای عشقم
ا/ت: واییی تهیونگ مرسی
تهیونگ: نمیخوای با آدم برفی عکس بگیری
ا/ت: آره میخوام صبر کن دماغش رو بذارم گذاشتم بیا عکس بگیر
تهیونگ: یک دو سه 📷📱
ا/ت: بیا سه نفری من و تو و آدم برفی
تهیونگ: باشه یک دو سه
ا/ت: اسم آدم برفی اُلاف هست
تهیونگ: چی؟ الاغ؟
ا/ت: نه الاف آدم برفی السا و آنا
تهیونگ: اها حالا داخل این همه برف نباید با من یکاری کنی؟
ا/ت: 🤭
تهیونگ: من آمادم
ا/ت: باشه
بو**سه ای به لب**ش زدم
چند دقیقه بعد
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: جانم عزیزم
ا/ت: من خیلی خوشحالم که با تو هستم
تهیونگ: منم همینطور
ا/ت: چیز زیادی از اینکه فارغ التحصیل بشم نمانده میخوام بعد از فارغ التحصیلی یه کافه بزنم پر از شیرینی و کیک های خوشمزه
تهیونگ: عالیه حتما بزن من میدونم موفق میشی
ا/ت: 😊
تهیونگ: بریم سینما
ا/ت: آره بریم تا دیر نشده
تهیونگ دستم رو گرفت باهم دویدیم تا سینما
شب(ساعت ٠٠:٠٠)
تهیونگ
برگشتم خونه
یونا: کجا بودی؟
تهیونگ: فکر نکنم به تو ربطی داشته باشه
یونا: تهیونگ من حالم خوب نیست یک هفتست تب دارم تو به جای اینکه مراقب من باشی میری با اون دختره هر***زه بیرون؟
تهیونگ: برو دکتر و اینکه حواست باشه چی میگی یکبار دیگه به ا/ت چیزی بگی میزنم تو دهنت
یونا: خیلی بدی یه شب با من یه شب با اون دختره ا/ت جان میدونه که تو یه شب با من بودی
تهیونگ: میشه خفه شی؟ اون شب من تورو با ا/ت اشتباه گرفته بودم
یونا: خیلی عوضی هستی
تهیونگ: باشه میذاری برم بخوابم
یونا: صبر کن من از این زندگی خسته شدم هرچی زودتر میخوام ازت جدا شم
تهیونگ: من که از همون روز اول بهت گفتم
یونا: این صفحه رو ببین من چند روز دیگه میرم با پدرم صحبت میکنم و تا آخر هفته این رو امضا میکنی و هفته بعد از هم جدا میشیم با یک وکیل صحبت کردم گفت اگر توافقی باشه خیلی راحت میشه جدا شد
تهیونگ: عالیه ممنون
یونا: کجا میری؟
تهیونگ: میرم بیرون من دیگه شوهرت نیستم خانم کانگ
ا/ت
میخواستم بخوابم گوشیم پیام اومد
تهیونگ: جوجه من خوابی؟
ا/ت: نه عشقم بیدارم
تهیونگ: وقت داری
ا/ت: آره عزیزم
تهیونگ: یه لحظه بیا بیرون
ا/ت: صبر کن الان میام
رفتم بیرون
تهیونگ: برگرد با این لباس چرا اومدی یخ میزنی زیاد میخوام باهات صحبت کنم
ا/ت: باشه
رفتم لباس گرم پوشیدم رفتم بیرون و اومد بغلم کرد
تهیونگ: تمام شد همه چیز تمام شد ما تلاش کردیم تسلیم نشدیم و موفق شدیم
ا/ت: چیشده؟
تهیونگ: نتونستم تا صبح صبر کنم هفته بعد من و یونا از هم جدا میشیم
ا/ت: واقعا؟
تهیونگ: آره خودم رفتم خونه گفت که بیا جدا شیم وکیل گرفته بود بیا داخل ماشین سرده
ا/ت: باشه
رفتیم داخل ماشین
تهیونگ: وقتی فارغ التحصیل شدی نمیتونم ازت خاستگاری کنم ازدواج کنیم اما به طور رسمی به خانوادم معرفیت میکنم و نامزد میکنیم و تا سال بعد هم ازدواج میکنیم
ا/ت: آره عالیه
تهیونگ: توهم میتونی کافه ای که دوست داری رو بزنی میتونیم به هرچی که میخواهیم
برسیم باهم خوشبخت میشیم
ا/ت: آره اما کاش منم میتونستم بچه دار شم
تهیونگ: مهم نیست خدا که همه چیز رو به یه نفر نمیده هروقت بچه خواستیم میتونیم بریم یه بچه کوچولو از بهزیستی بگیریم عالی نیست
ا/ت: فکر همه چیز رو کردی عالیه من واقعا خیلی ذوق دارم میترسم الان سکته کنم از خوشحالی
تهیونگ: منم همینطور
ا/ت: میترسم مامانم الان بیدار بشه من رو نبینه نگران بشه من برم فردا باهم حرف میزنیم
تهیونگ: باشه عشقم
ا/ت: مراقب خودت باش
تهیونگ
برگشتم خونه دیدم یونا افتاده رو زمین
تهیونگ: یونا یونا خوبی؟
یونا: تهیونگ تهیونگ
تهیونگ: چیشده؟ تبت خیلی بالاست
یونا: حالت تهوع دارم
تهیونگ: بلند شو بریم دکتر
یونا: باشه...
یک ساعت بعد
تهیونگ: بهتری سرم زدی؟
یونا: آره کمی بهترم
تهیونگ: صبر کن جواب آزمایشت بیاد
👩🏻⚕️: یونا
تهیونگ: دکتر رو میشناسی؟
یونا: آره دختر خالم هست
تهیونگ: خب خانم دکتر میشه بگید چه اتفاقی افتاده؟
👩🏻⚕️: بله آقای کیم تبریک میگم تبریک میگم
یونا: برای چی؟
👩🏻⚕️: شما دارید پدر میشید یونا جان شما هم دارید مادر میشید
تهیونگ: یعنی چی؟
👩🏻⚕️: یعنی یونا جان باردار هستند
- ۱۴۴.۱k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط