#پارت_103

#پارت_103
آقای مافیا ♟🎲

.....

ماماااننن

+ کوفت چته؟

_ من خوبم ارایشم لباسم همه خوبه؟

چشم غره این بهم رفت و گفت:

+ اره خوبه...

یک ساعت دیگ سامیار و خانوادش میرسیدن
از اونجایی که تو بیمارستان مامانم به طور پشم ریزانی خواستگاریش و قبول کرد
از اونجایی که یه شغلشم رئییس شرکت بود به طور حرفه ای تونست روی مافیا بودنش سر پوش بزاره

لیوانارو تزئین کردم
یهو زنگ خونه به صدا در اومد

+ مامااان اومدن این رادمان الدنگ کجاسسست

مامان در خونه رو باز کرد و گفت

_ رادمان اونا نیستن

با این حرفش بادم خوابید

رادمان با کیسه های میوه وارد خونه شد

- نیومدن؟

چش غره ای براش رفتم و گفتم:

+ نه

میوه هارو با کمک مامان شستم و چیدم
دوباره یکی زنگ زد که این دفعه صدی خودشون بودن

+ مااامااننن من استتررسسس دارم

_کوفت تو هم که.. اه

مامان درو باز کرد که سامیار با یه دسته گله ابی اسمونی و شیرینی اومد داخل
خوب سلیقمو میدونست

یه لبخندی بهم زد و نگاش و داد به مامانم
و باهاش احوالپرسی کرد

+ سلام عروس گلم

با دیدن مامانش یه لحظه شک شدم خیلی جوون بود
با تمام وقاری که داشتم جلو رفتم
و بغلش کردم

_ سلام خوش اومدین
دیدگاه ها (۰)

سرنوشت پارت(۱۱)

P7 .PRISON MAFIA.

عروسک مافیا/پارت1

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

فیک تهیونگ مافیایی

چند پارتی (درخواستی)

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط