کپشنو نیگااا کنن🥂😭
کپشنو نیگااا کنن🥂😭
عشق و خطر😈✨
پارت سه
دسته در رو پایین کشیدم که کلا در جدا شد با جیغی رفتم اونطرف که مامان محکم زد به پیشونیش و اومد سمتم
-چتهه دخترر
پامو با حرص کوبیدم زمین و لب گزیدم
+مامان اینجا چه قبرستونیه برای موندن
مامان اخماشو کشید توهم و گفت
-عجبب بیا برو بیرون برگشتیم در رو درست میکنم
رفتم بیرون اونم اومد باهم از خونه زدیم بیرون که یه خانوم جلومون وایساد بنظر میومد همسایمون باشه
-سلام
مامان سلامی کرد و زود از کنارش رد شدیم و به سمت آسانسور رفتیم
+اِ مامان میزاشتی آشنا شیم
مامان نگاه ساعتش کرد و لب گزید
-دختر بازی گوشی رو بزار کنار بهتره کل حواستو بزاری رو درسهات ایندفعه اخراج شدی ...
انگار هیچ حرفی نداشت اوخ خوب حق داشت نصف کالج های تگزاس دیگه مارو راه نمیدادن
نزدیک تاکسی شدیم مامان نشست یه کوچولو دلخور بود بگذریم .
...
بعد از چند دقیقه رسیدیم به کالج ییل اوخ بیرونش که خیلی باکلاس و قشنگ بود
عشق و خطر 😈✨
پارت پنج
پیاده شدیم جلوی در وایساده بودم که مامان برگشت و گفت
-میخوای از الان اینجا وایسی تا فردا
هوفی کشیدم و کلاهمو بیشتر روی سرم کشیدم ، راه افتادم سمت مامان همراهش از در بزرگ کالج ییل وارد شدیم
یه زن نزدیکمون شد که همون لحظه گوشی مامانم زنگ خورد اون رفت حتما داداشمه بیخیال
زنه خمو راست شد .لعنتیی خوشم اومد با صدای ملایم و ریلکسی گفت
-سلام باید خانوم لینا مک کوی باشید
دستشو سمتم دراز کرد که دست ظریفشو محکم گرفتم
+بله بله خودمم
لبخندی زد و لب برچید .
-خوب آقای جکسون تماس گرفتن و اطلاع دادن خوشحال شدم که برای تحصیل کالج ییل رو انتخاب کردین
لبخند گرمی زدم و لب گزیدم
+آم خواهش میکنم .
با لبخندی رفت دست به کمر وایسادم که مامان اومد .
-اخ دخترم من باید برگردم تگزاس
با نگرانی پرسیدم
+چیشده مامان
-دخترم داداشت زنگ زد مثل اینکه برگشته من باید با
اولین پرواز برگردم مراقب خودت باش .
خداحافظی کرد و سریع رفت منم گوشیمو روشن کردم و از محوطه زدم بیرون توی حیاط ایستاده بودم
که یه موتور سیکلت با سرعت از کنارم رد شد با اعصبانیت میخواستم برم سمتش که این همه جذابیت محاله لعنتی .
#رمان #عاشقانه #رمانتیک
اومایگادددددد چیزه حدس بزنیدددد اون که اینقدر جذابیت داره کیهههه😭🥂
۴۰لایک
۵۰ کامنت
۱۲باز نشر
عشق و خطر😈✨
پارت سه
دسته در رو پایین کشیدم که کلا در جدا شد با جیغی رفتم اونطرف که مامان محکم زد به پیشونیش و اومد سمتم
-چتهه دخترر
پامو با حرص کوبیدم زمین و لب گزیدم
+مامان اینجا چه قبرستونیه برای موندن
مامان اخماشو کشید توهم و گفت
-عجبب بیا برو بیرون برگشتیم در رو درست میکنم
رفتم بیرون اونم اومد باهم از خونه زدیم بیرون که یه خانوم جلومون وایساد بنظر میومد همسایمون باشه
-سلام
مامان سلامی کرد و زود از کنارش رد شدیم و به سمت آسانسور رفتیم
+اِ مامان میزاشتی آشنا شیم
مامان نگاه ساعتش کرد و لب گزید
-دختر بازی گوشی رو بزار کنار بهتره کل حواستو بزاری رو درسهات ایندفعه اخراج شدی ...
انگار هیچ حرفی نداشت اوخ خوب حق داشت نصف کالج های تگزاس دیگه مارو راه نمیدادن
نزدیک تاکسی شدیم مامان نشست یه کوچولو دلخور بود بگذریم .
...
بعد از چند دقیقه رسیدیم به کالج ییل اوخ بیرونش که خیلی باکلاس و قشنگ بود
عشق و خطر 😈✨
پارت پنج
پیاده شدیم جلوی در وایساده بودم که مامان برگشت و گفت
-میخوای از الان اینجا وایسی تا فردا
هوفی کشیدم و کلاهمو بیشتر روی سرم کشیدم ، راه افتادم سمت مامان همراهش از در بزرگ کالج ییل وارد شدیم
یه زن نزدیکمون شد که همون لحظه گوشی مامانم زنگ خورد اون رفت حتما داداشمه بیخیال
زنه خمو راست شد .لعنتیی خوشم اومد با صدای ملایم و ریلکسی گفت
-سلام باید خانوم لینا مک کوی باشید
دستشو سمتم دراز کرد که دست ظریفشو محکم گرفتم
+بله بله خودمم
لبخندی زد و لب برچید .
-خوب آقای جکسون تماس گرفتن و اطلاع دادن خوشحال شدم که برای تحصیل کالج ییل رو انتخاب کردین
لبخند گرمی زدم و لب گزیدم
+آم خواهش میکنم .
با لبخندی رفت دست به کمر وایسادم که مامان اومد .
-اخ دخترم من باید برگردم تگزاس
با نگرانی پرسیدم
+چیشده مامان
-دخترم داداشت زنگ زد مثل اینکه برگشته من باید با
اولین پرواز برگردم مراقب خودت باش .
خداحافظی کرد و سریع رفت منم گوشیمو روشن کردم و از محوطه زدم بیرون توی حیاط ایستاده بودم
که یه موتور سیکلت با سرعت از کنارم رد شد با اعصبانیت میخواستم برم سمتش که این همه جذابیت محاله لعنتی .
#رمان #عاشقانه #رمانتیک
اومایگادددددد چیزه حدس بزنیدددد اون که اینقدر جذابیت داره کیهههه😭🥂
۴۰لایک
۵۰ کامنت
۱۲باز نشر
- ۶۲۶
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط