{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدايا

خدايا

توراغريب ديدم غريبانه غريبت شدم
تورا بخشنده پنداشتم و گناهكار شدم
تورا وفادار ديدم و هركجا رفتم بازگشتم
تورا گرم ديدم و در سردترين لحظات به سراغت آمدم
تو مرا چه ديدي كه وفادار ماندي؟؟؟!!!
دیدگاه ها (۴)

پشت چراغ قرمز پسرك با چشماني معصوم و دستاني كوچك گفت: چسب زخ...

موهايم را كوتاه ميكنم تا خاطره ي انگشتانت را از ياد ببرند......

"هست "را اگر قدر نداني "بود" مي شودوچه تلخ است كه "هست " ي "...

هرجا كه ميبينم نوشته است "خواستن توانستن است"آتش ميگيرم!يعني...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۵

رومان عشق مافیا پارت 30از زبان ا/تضد عفونی کردن زخماش تموم ش...

Which one part ۱۶تقریبا متن رو حفظ بودم که یک نفر اومد و گفت...

مافیای من

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۲" در آغوش رویای آبی ات  "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط