امشب بیا که تشنه ی یک همنشینیام
امشب بیا که تشنه ی یک همنشینیام
دیگر امید نیست که فردا ببینیام
فردا، مرا ـ تمام مرا ـ باد میبرد
ای کاش، جای باد، تو امشب بچینیام
خورشید، فرصتی ست که از من گذشته است
تاریک، مثل سایه ی تنگ پسینیام
لحظه به لحظه از دلِ هم دورتر شدیم
از بس تو آن همانی و من این همینیام
دیگر، من آن چنان که تو هستی، نمیشوم
آخر تو جای من، چه کنم؟ این چنینیام !
با این همه، هنوز دلی مانده، دیر نیست
من که هنوز عاشق عشق آفرینیام
دیگر امید نیست که فردا ببینیام
فردا، مرا ـ تمام مرا ـ باد میبرد
ای کاش، جای باد، تو امشب بچینیام
خورشید، فرصتی ست که از من گذشته است
تاریک، مثل سایه ی تنگ پسینیام
لحظه به لحظه از دلِ هم دورتر شدیم
از بس تو آن همانی و من این همینیام
دیگر، من آن چنان که تو هستی، نمیشوم
آخر تو جای من، چه کنم؟ این چنینیام !
با این همه، هنوز دلی مانده، دیر نیست
من که هنوز عاشق عشق آفرینیام
- ۵۲۶
- ۲۹ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط