آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۲
.
.
.
.
_میناتو؟
میناتو هنوز در سکوت به سر میبرد.
گیو می دونست چرا میناتو یهویی انقدر سرد و بی روح شده.
چون گیو تلاش های چند سالش رو تو یه دیقه به باد داد.
_ماشین من برا تو.👁👄👁
میناتو باز هم چیزی نمیگه.
همچنان با چشم های تیره و ناامیدش به دوردست خیره شده.
_میناتو لطفا بچه بازی در نیار این یه پرونده ی مهمه.
سانمی دستش رو جلوی دهنش میگیره و بی صدا ، به رفتار ملتمسانه ی گیو می خنده.
بعد از اینکه خنده هاش تموم شد کنجکاویش گل کرد.
٪ ماکومو چرا تومیوکا اینجوری شده؟😂
&چون ماشین میناتو_سنپای رو ترکونده.
خنده از لب های سانمی محو میشه.
+این جرم نیست؟🤓
&نه. چون برای نجات جون یه آدم و برای پرونده بوده. در مواردی بیمه نه تنها تمام هزینه، بلکه ممکنه یه ماشین جدید ولی مدل پایین تر بهش بده. گیو لازم نیست ماشین خودش رو بده بهش:/¹
٪ ولی بازم لازمه اینکار رو کنه.
+چرا؟
٪مگه کوری ؟ نمیبینی برای دادن یه مشت اطلاعات چقدر ناز میکنه؟؟؟
+میبینم. ولی وظیفه اشه و باید اطلاعاتی که داره رو به اشتراک بزاره در غیر این صورت ممکنه اخراج شه یا مورد بازجویی قرار بگیره.
& به عنوان یه پزشک قانونی اطلاعاتت درمود کار پلیس و کاراگاه ها زیاده هاااا.
+عه وا.
& هوم؟
ماکومو با چهره ی علامت سوال به شینوبو نگاه میکنه.
&برای چی گفتی عه وا؟
+هیچی بیا ما زودتر بریم آزمایشگاه.
سانمی با چند تا از ماموران صحبت کرد و بعد به همراه ماکومو ، گیو ،شینوبو و میناتو به آزمایشگاه آکای رفتن.
گیو در طول مسیر سعی میکرد از دل میناتو در بیاره ولی موفق نمیشد.
+لعنتی! خفه شو دیگه جرا انقدر حرف میزنی😐
&تاحالا تو رو انقدر پر حرف ندیده بودم بسه دارم سرسام میگیرم🗿😍💔
_چرا به من میگید؟
+پس به کی بگیم؟ عمم؟ بزار زنگ بزنم بهش.
_احمق.
+با کی بودی؟؟؟؟؟
میناتو بین شینوبو و گیو نشسته بود و ماکومو داشت از روی صندلی جلو از نسیمی که از پنجره داخل میومد لذت میبرد.
+تو واقعا بی تربیتی! عنتر گوه مامانت ادب یادت نداده؟؟؟💢
_من مادر ندارم.
+اوه. ببخشید.
گیو طوری خشک و عادی این حرف رو زد که انگار چیز مهمی نیست. در حالی که سانمی دلیل این موضوع رو میدونست.
ادامه دارد...
¹این قانون واقعا وجود نداره👁👄👁
.
.
.
_میناتو؟
میناتو هنوز در سکوت به سر میبرد.
گیو می دونست چرا میناتو یهویی انقدر سرد و بی روح شده.
چون گیو تلاش های چند سالش رو تو یه دیقه به باد داد.
_ماشین من برا تو.👁👄👁
میناتو باز هم چیزی نمیگه.
همچنان با چشم های تیره و ناامیدش به دوردست خیره شده.
_میناتو لطفا بچه بازی در نیار این یه پرونده ی مهمه.
سانمی دستش رو جلوی دهنش میگیره و بی صدا ، به رفتار ملتمسانه ی گیو می خنده.
بعد از اینکه خنده هاش تموم شد کنجکاویش گل کرد.
٪ ماکومو چرا تومیوکا اینجوری شده؟😂
&چون ماشین میناتو_سنپای رو ترکونده.
خنده از لب های سانمی محو میشه.
+این جرم نیست؟🤓
&نه. چون برای نجات جون یه آدم و برای پرونده بوده. در مواردی بیمه نه تنها تمام هزینه، بلکه ممکنه یه ماشین جدید ولی مدل پایین تر بهش بده. گیو لازم نیست ماشین خودش رو بده بهش:/¹
٪ ولی بازم لازمه اینکار رو کنه.
+چرا؟
٪مگه کوری ؟ نمیبینی برای دادن یه مشت اطلاعات چقدر ناز میکنه؟؟؟
+میبینم. ولی وظیفه اشه و باید اطلاعاتی که داره رو به اشتراک بزاره در غیر این صورت ممکنه اخراج شه یا مورد بازجویی قرار بگیره.
& به عنوان یه پزشک قانونی اطلاعاتت درمود کار پلیس و کاراگاه ها زیاده هاااا.
+عه وا.
& هوم؟
ماکومو با چهره ی علامت سوال به شینوبو نگاه میکنه.
&برای چی گفتی عه وا؟
+هیچی بیا ما زودتر بریم آزمایشگاه.
سانمی با چند تا از ماموران صحبت کرد و بعد به همراه ماکومو ، گیو ،شینوبو و میناتو به آزمایشگاه آکای رفتن.
گیو در طول مسیر سعی میکرد از دل میناتو در بیاره ولی موفق نمیشد.
+لعنتی! خفه شو دیگه جرا انقدر حرف میزنی😐
&تاحالا تو رو انقدر پر حرف ندیده بودم بسه دارم سرسام میگیرم🗿😍💔
_چرا به من میگید؟
+پس به کی بگیم؟ عمم؟ بزار زنگ بزنم بهش.
_احمق.
+با کی بودی؟؟؟؟؟
میناتو بین شینوبو و گیو نشسته بود و ماکومو داشت از روی صندلی جلو از نسیمی که از پنجره داخل میومد لذت میبرد.
+تو واقعا بی تربیتی! عنتر گوه مامانت ادب یادت نداده؟؟؟💢
_من مادر ندارم.
+اوه. ببخشید.
گیو طوری خشک و عادی این حرف رو زد که انگار چیز مهمی نیست. در حالی که سانمی دلیل این موضوع رو میدونست.
ادامه دارد...
¹این قانون واقعا وجود نداره👁👄👁
- ۸.۴k
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط