{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست

من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست
در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مردی از کوچه ای می گذشت که غلامی را دید که بسیار شادمان و خوشحال است
به او گفت چه طور در چنین وضعی میخندی و شادی می کنی ؟
جواب داد که من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی برای او کار میکنم در هر حالی روزی مرا میدهد پس چرا غمگین باشم در حالی که به او اعتماد دارم ؟
از آنجا که آن مرد از عرفای بزرگ ایران بود و چشمها یش را شسته بود و جور دیگرمیدید گفت از خودم شرم کردم که غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزی هستم !!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۱۰)

خدا قول نداده آسمون همیشه آبی باشه و باغها پوشیده از گل خدا...

نامه خداوند ب بندگانشمی‌دانم هر از گاهی دلت تنگ می‌شود. هما...

روزی روزگاری زنی در کلبه ای کوچک زندگی می کرد. این زن همی...

آتشی نمی‌سوزاند «ابراهیم» را، و دریایی غرق نمی‌کند «موسی» ر...

در سال قحطی ، عارفی غلامی را دید که شادمان بود.پرسید: چطور د...

توکلدر سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغ...

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گر...

💕 در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل ...

در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شاد...

در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شاد...

در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شاد...

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم، همه زانوی غم به بغل گ...

✅ اعتقاد یا اعتماد ؟!✍ چه میزان به خدا اعتماد داریم؟در سالی ...

*💥❆﷽❆💥**🔔#تــلنگــ❗ـــر امــروز*🔰در سالی که قحطی شده بود و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط