{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار

در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شادمان بود .
پرسید : چطور در چنین وضعیتی شادمانی می کنی ؟!
گفت : من غلام اربابی هستم که چندین گله و رمه دارد و تا وقتی
که برای او کار میکنم روزی مرا می دهد .
صاحبدل به خود گفت :
شرم دارم که یک غلام به اربابی با چند گوسفند توکل کرده و غم به دل راه نمی دهد ؛
و من خدایی دارم که مالک تمام دنیاست و نگران روزگارم هستم ...!
دیدگاه ها (۳)

در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شاد...

در سال قحطی ، صاحبدلی پریشان حال ، غلامی را دید که بسیار شاد...

در سال قحطی ، عارفی غلامی را دید که شادمان بود.پرسید: چطور د...

توکلدر سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغ...

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم، همه زانوی غم به بغل گ...

💕 در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل ...

در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گر...

من خدایی دارم که مالک تمام دنیاستدر سالی که قحطی بیداد کرده...

*💥❆﷽❆💥**🔔#تــلنگــ❗ـــر امــروز*🔰در سالی که قحطی شده بود و م...

✅ اعتقاد یا اعتماد ؟!✍ چه میزان به خدا اعتماد داریم؟در سالی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط