من فاحشه نیستم (پارت ۶)
کسی نبود جز لی اوک وو
قبول کرد و برنامه رو چید واسه جمعه شب
به مامان و باباش گفت میره فروشگاا کار کنه ولی بجاش رفت خونه لی اوک وو
ویو ا/ت :
اوففف چرا هرچی در میزنم کسی درو باز نمیکنه
ک یهو پسری با موهای فرفری دندان های سفید و موهای قهوه ای درو باز کرد و گف:
ببخشید خانم ا/ت هستین؟
ا/ت گف :
بله خودم هستم
اوک وو ا/ت رو ب اتاقش برد
اوک وو : همینجا بشین تا بیام
ویو ا/ت : چن دیقه ای میشد ک نیومده بود
ینی چی شده بود؟
یهو در باز شد و اوک وو اومد تو اتاق
اوک وو : ببین من بار ادامه و فقط از سر کنجکاوی میخوام امتحانش کنم
ا/ت : آها. ظاهرا ک توعم خرپولی
خببب منم بار اولمه
اوک وو : شتتت ینی باکره ای؟
ا/ت : اوم آره
اوک وو : خب دیگه قرار نیست باشی...
قبول کرد و برنامه رو چید واسه جمعه شب
به مامان و باباش گفت میره فروشگاا کار کنه ولی بجاش رفت خونه لی اوک وو
ویو ا/ت :
اوففف چرا هرچی در میزنم کسی درو باز نمیکنه
ک یهو پسری با موهای فرفری دندان های سفید و موهای قهوه ای درو باز کرد و گف:
ببخشید خانم ا/ت هستین؟
ا/ت گف :
بله خودم هستم
اوک وو ا/ت رو ب اتاقش برد
اوک وو : همینجا بشین تا بیام
ویو ا/ت : چن دیقه ای میشد ک نیومده بود
ینی چی شده بود؟
یهو در باز شد و اوک وو اومد تو اتاق
اوک وو : ببین من بار ادامه و فقط از سر کنجکاوی میخوام امتحانش کنم
ا/ت : آها. ظاهرا ک توعم خرپولی
خببب منم بار اولمه
اوک وو : شتتت ینی باکره ای؟
ا/ت : اوم آره
اوک وو : خب دیگه قرار نیست باشی...
- ۹.۸k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط