رمان تو خود منی
پارت ۳
صبح با صدای در بیدار شدم
_ بیا تو
جک بود
# ارباب خونه ی دختر رو پیدا کردیم
_ ماشین و آماده کن الان میام
پاشدم یه دوش گرفتم لباسامو پوشیدم و رفتم پایین
جنی آمد بدو بدو سمتم
= بابایی
گرفتم بغلم
_ جونم خوشگلم
= شبحت بخیل ( صبحت بخیر)
_ صبح توهم بخور دختر کوچولو
_ برو صبحونه بخور برم مامانی تو بیارم
= ات لو
_ اره ات رو
= هورااااااا
_ حالا برو صبحنتو بخور تا بیام
= باسه
جنی رو گذاشتم زمین
و رفتم سوار ماشین شدم و رفتم به آدرسی ک جک داده بود
یه محله ای پایین شهر بود
جلوی یه خونه وایسادم ادرس اینجا رو نشون میداد
پیدا شدم در زدم
ات::
صبح با صدای در خونه بیدار شدم با اون سر و وضع رفتم دم در
+ چیه سر صبحی
_ سلام ( سرد)
+ بفرمایید
+ با کسی کاری دارید
_ شما
+ نمیفهمم
_ ببینید نمی خوام با زور باشه
دختر من میخواد شما مادرش باشید و باید این اتفاق بیوفته البته یه مدت بهتون وقت میدم عادت کنید بعد ازدواج برای این مدت هم شنیدم معلم طراحی هستی بیا خونه ی من و برای جنی طراحی یاد بگیر و بزار پدرت بهترین روش درمانی و تو خارج از کشور انجام بده و درمان بشه
+ واقعاااا
_ بله
_ وستیلتو جمع کن بیا داخل ماشین پدرتم بچه ها میبرن فرودگاه همه چی اوکی
+ ممنونممممم
رفتن وسایلمو جمع مردم بابامو محکم بغل کردم و رفتم خونه ای این مرد ک اسمشم نمیدونستم
سوار صندلی عقب شدم ک چیزی نگفت و راه افتادیم از آینه بهم گاهی نگاه میکرد
رسیدیم به یه عمارت بزرگ یه مرد آمد در و باز کرد
و یه خدمتکار تد بغلش با جنی آمد
ک جنی رو گذاشت زمین ک بدو بدو آمد پرید بغلم
= مامانی
+ چی
= مامانی میییی
+ ن...
_ برو داخل
نذاشت حرفمو بزنم مرتیکه....
جنی بغلم بود خواستم چمدونم و بردارم
_ میارن
رفتیم داخل ک یه خدمتکار آمد سمتم
& خوش آمدید بانو
+م.منونم
بفرمایید از این سمت .
.
.
صبح با صدای در بیدار شدم
_ بیا تو
جک بود
# ارباب خونه ی دختر رو پیدا کردیم
_ ماشین و آماده کن الان میام
پاشدم یه دوش گرفتم لباسامو پوشیدم و رفتم پایین
جنی آمد بدو بدو سمتم
= بابایی
گرفتم بغلم
_ جونم خوشگلم
= شبحت بخیل ( صبحت بخیر)
_ صبح توهم بخور دختر کوچولو
_ برو صبحونه بخور برم مامانی تو بیارم
= ات لو
_ اره ات رو
= هورااااااا
_ حالا برو صبحنتو بخور تا بیام
= باسه
جنی رو گذاشتم زمین
و رفتم سوار ماشین شدم و رفتم به آدرسی ک جک داده بود
یه محله ای پایین شهر بود
جلوی یه خونه وایسادم ادرس اینجا رو نشون میداد
پیدا شدم در زدم
ات::
صبح با صدای در خونه بیدار شدم با اون سر و وضع رفتم دم در
+ چیه سر صبحی
_ سلام ( سرد)
+ بفرمایید
+ با کسی کاری دارید
_ شما
+ نمیفهمم
_ ببینید نمی خوام با زور باشه
دختر من میخواد شما مادرش باشید و باید این اتفاق بیوفته البته یه مدت بهتون وقت میدم عادت کنید بعد ازدواج برای این مدت هم شنیدم معلم طراحی هستی بیا خونه ی من و برای جنی طراحی یاد بگیر و بزار پدرت بهترین روش درمانی و تو خارج از کشور انجام بده و درمان بشه
+ واقعاااا
_ بله
_ وستیلتو جمع کن بیا داخل ماشین پدرتم بچه ها میبرن فرودگاه همه چی اوکی
+ ممنونممممم
رفتن وسایلمو جمع مردم بابامو محکم بغل کردم و رفتم خونه ای این مرد ک اسمشم نمیدونستم
سوار صندلی عقب شدم ک چیزی نگفت و راه افتادیم از آینه بهم گاهی نگاه میکرد
رسیدیم به یه عمارت بزرگ یه مرد آمد در و باز کرد
و یه خدمتکار تد بغلش با جنی آمد
ک جنی رو گذاشت زمین ک بدو بدو آمد پرید بغلم
= مامانی
+ چی
= مامانی میییی
+ ن...
_ برو داخل
نذاشت حرفمو بزنم مرتیکه....
جنی بغلم بود خواستم چمدونم و بردارم
_ میارن
رفتیم داخل ک یه خدمتکار آمد سمتم
& خوش آمدید بانو
+م.منونم
بفرمایید از این سمت .
.
.
- ۱۸.۸k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط