hi
وقتی قرص اعصاب میخوردی و اون نمیدونست
پارت³
برای پسرک شست.. ولی موقعی که میخواست پیرهن رو بهش بده.. متوجه شد نمیتونه از پسر دل بکنه.. اعتراف کرد و پسرک هم باهاش همراه شد.. ازدواج کردن.. ولی فشار کاری جفتشون.. باعث میشد کم باهم وقت بگذرونن و بفهمن باید از ثانیه به ثانیه اب که کنار همن استفاده کنن.. پوزخندی زد و به پیروزی نگاه کرد ار نگاه پسر فهمید اونم داره به اون خاطره فکر میکنه🐈هنوز یادته.. نه؟ 🐰مگه میشه یادم بره.. چشم های برد شده ات که داشت سعی میکردم گندی که زده رو جمع کنه 🐈😂.. /ناخداگاه.. دختر وسط خنده.. حس کرد قلبش نمیتونه.. تمام وان تحقیر ها.. فشار ها و تلاش های بیهوده اش تو زندگی و گذاشته اش رو تو قلبش خفه کنه.. حس کرد داره فشار شراب هایی که از گلوش میره پایین مقاومت میکنه نره پایین چیزی به نام بغض.. که تمام عالم بهش لعنت میفرستن.. لیوان رو گذاشت رو میز و به حرف های پیر گوش داد.. حس میکرد لحن صداش چیزی رو مخفی میکنه.. ولی اهمیت نداد.. اگر مهم بود پسر حتما بهش میگفت.. ناخدا گاه چیزی مثل بمب تو سرش ترکید.. قرص های اعصاب ساعت نه.. حال چطور باید میخورد.. به چه بهانه ای میرفت تو اشپزخونه و کیسه ی قرص هارو برمیداشت و میخورد؟.. چشماش به پیشدستی خالی از پاستیل روی میز افتاد بهونه ی خوبی بود.. به ساعت زل زد وقتش بود 🐈جونگ کوک من میرم پاستیل بیارم 🐰خیلی خب بیب . پیشدستی رو برداشتم و رفتم تو اشپزخونه.. پشتم ور نگاه کردم تا یه وقت نیاد کابینت لو وا کردم از پشت لیوان ها کیسه رو اوردم بیرون و قوطی رو باز کردم.. ولی خالی بود.. عجیبه.. من خودم امروز.. خریدم نکنه.. 🐰چیشد.. خالیه؟. پشتم رو نگاه کردم دم اشپر خونه وایساده دست به سینه خونسرد.. و سرد.. این اونو خیلی ترسناک میکنه.. به سمتم قدم برمیداره.. حالا اون از رازم خبر داره بهم میرسه و دستاش رو میذاره تو طرف کمرم و تو صورتم خم میشه.. باعث میشه مجبور شم برم عقب تر 🐰چرا بهم نگفتی.. بانوی من؟( سرد).. اون میدونه.. اون فهمیده.. 🐈تو از کجا.. 🐰نترس.. قرار نیست اتفاقی بیوفته خانمم.. فقط بگو چی شده که خانمم مجبور شده به قرص ها پناه ببره.. تا اروم شه.. چی شده که من محرمش نبودم..؟ 🐈.. فشار های کاریم.. رفتم پیش روان شناس.. انسان رو تجویز کرد.. گ.. گفت اگر.. یکدوره.. مصرف کنم.. بهتر میشم🐰چرا بهم نگفتی؟ 🐈ار واکنشت.. ترسیدم.. 🐰بدون برام قابل تحمل تره که خودت بگی تا خودم بفهمم 🐈معذرت میخوام.. 🐰لازم به عذرخواهی نیست.. گل رز بنفش من.. ن تو محل کارت چه خبره؟ 🐈.. مدیر.. اجرایی. منشیش.. که خواهرشه.. خیلی بهم فشار میارن.. اذیتم میکنن.. بهم فوش میدن.. به سمتم برگه پرت میکنن.. بهم میگن بی عرضه.. ازم کار هایی رو میخوان مه فقط از ربات ها برمیاد.. 🐰( اخم).. و تو این همه مدت همه رو ریختی
پارت³
برای پسرک شست.. ولی موقعی که میخواست پیرهن رو بهش بده.. متوجه شد نمیتونه از پسر دل بکنه.. اعتراف کرد و پسرک هم باهاش همراه شد.. ازدواج کردن.. ولی فشار کاری جفتشون.. باعث میشد کم باهم وقت بگذرونن و بفهمن باید از ثانیه به ثانیه اب که کنار همن استفاده کنن.. پوزخندی زد و به پیروزی نگاه کرد ار نگاه پسر فهمید اونم داره به اون خاطره فکر میکنه🐈هنوز یادته.. نه؟ 🐰مگه میشه یادم بره.. چشم های برد شده ات که داشت سعی میکردم گندی که زده رو جمع کنه 🐈😂.. /ناخداگاه.. دختر وسط خنده.. حس کرد قلبش نمیتونه.. تمام وان تحقیر ها.. فشار ها و تلاش های بیهوده اش تو زندگی و گذاشته اش رو تو قلبش خفه کنه.. حس کرد داره فشار شراب هایی که از گلوش میره پایین مقاومت میکنه نره پایین چیزی به نام بغض.. که تمام عالم بهش لعنت میفرستن.. لیوان رو گذاشت رو میز و به حرف های پیر گوش داد.. حس میکرد لحن صداش چیزی رو مخفی میکنه.. ولی اهمیت نداد.. اگر مهم بود پسر حتما بهش میگفت.. ناخدا گاه چیزی مثل بمب تو سرش ترکید.. قرص های اعصاب ساعت نه.. حال چطور باید میخورد.. به چه بهانه ای میرفت تو اشپزخونه و کیسه ی قرص هارو برمیداشت و میخورد؟.. چشماش به پیشدستی خالی از پاستیل روی میز افتاد بهونه ی خوبی بود.. به ساعت زل زد وقتش بود 🐈جونگ کوک من میرم پاستیل بیارم 🐰خیلی خب بیب . پیشدستی رو برداشتم و رفتم تو اشپزخونه.. پشتم ور نگاه کردم تا یه وقت نیاد کابینت لو وا کردم از پشت لیوان ها کیسه رو اوردم بیرون و قوطی رو باز کردم.. ولی خالی بود.. عجیبه.. من خودم امروز.. خریدم نکنه.. 🐰چیشد.. خالیه؟. پشتم رو نگاه کردم دم اشپر خونه وایساده دست به سینه خونسرد.. و سرد.. این اونو خیلی ترسناک میکنه.. به سمتم قدم برمیداره.. حالا اون از رازم خبر داره بهم میرسه و دستاش رو میذاره تو طرف کمرم و تو صورتم خم میشه.. باعث میشه مجبور شم برم عقب تر 🐰چرا بهم نگفتی.. بانوی من؟( سرد).. اون میدونه.. اون فهمیده.. 🐈تو از کجا.. 🐰نترس.. قرار نیست اتفاقی بیوفته خانمم.. فقط بگو چی شده که خانمم مجبور شده به قرص ها پناه ببره.. تا اروم شه.. چی شده که من محرمش نبودم..؟ 🐈.. فشار های کاریم.. رفتم پیش روان شناس.. انسان رو تجویز کرد.. گ.. گفت اگر.. یکدوره.. مصرف کنم.. بهتر میشم🐰چرا بهم نگفتی؟ 🐈ار واکنشت.. ترسیدم.. 🐰بدون برام قابل تحمل تره که خودت بگی تا خودم بفهمم 🐈معذرت میخوام.. 🐰لازم به عذرخواهی نیست.. گل رز بنفش من.. ن تو محل کارت چه خبره؟ 🐈.. مدیر.. اجرایی. منشیش.. که خواهرشه.. خیلی بهم فشار میارن.. اذیتم میکنن.. بهم فوش میدن.. به سمتم برگه پرت میکنن.. بهم میگن بی عرضه.. ازم کار هایی رو میخوان مه فقط از ربات ها برمیاد.. 🐰( اخم).. و تو این همه مدت همه رو ریختی
- ۱۲.۱k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط