چند پارتی
چند پارتی
ـــــــــ🤍✈️🤍ـــــــــ
وقتی از سفر کاری برمیگرده«فصلـ²وقتی که مجبوره بره سفر کاری»
ـــــــــ🤍✈️🤍ـــــــــ
پارتـ¹
فصلـ²
ویو ا/ت:
صبح با هیجانی که باعث شده بود دیشب درست و حسابی نخوابم بیدار شدم.
هیجان دیدن جونگکوک بعد سه ساللللل.
سه سال نه.
سه ساللللل.
بلند شدم به سمت سرویس بهداشتی رفتم دوش ۲۰ مینی گرفتم مسواک زدم؛اومدم سمت میزم یک میکاپ خوشگل کردم.
یک استایل شیک و خوشگل زدم و عطر مورد علاقه ام رو زدم.
سوییچ ماشین رو برداشتم و به سمت ماشینم رفتم.
لوکیشن مکانی که یونا اونجا بود رو زدم و راه افتادم.
بیست مین بعد:
رسیدم به لوکیشن یونا با ی استایل اسپرت دم در منتظر بود تا منو دید لبخندی بزرگ زد.
- سلامممم
+ سلام چته تو سکته کردم آنقدر بلند گفتی.
- خره قراره بعد سه سال جونگکوک رو ببینی منم قراره تهیونگو ببینم
با این حرفش استرسی گرفتم.
نکنه جونگکوک منو نخواد...
نکنه عاشق یکی دیگه شده باشه...
نکنه اخلاقش مثل قبل نباشه...
- هی هی دختر مردی؟«بلند»
+ هییییی
- چت شده تو نکنه نمیخوای جونگکوک رو ببینی...
+ ساکت شو یونا سه سال صبر کردم چرا نگووو
- باش«خنده»
بعد این حرفا راه افتادیم به سمت فرودگاه.
بعد چند دقیقه رسیدیم به فرودگاه.
پیاده شدیم.
اثری از جونگکوک و تهیونگ نبود.
قرار بود پروازشون ده دقیقه پیش بشینه.
داشتم دور و اطراف رو نگاه میکردم که با جیغ یونا به معنای واقعیه کلمه ریدم به خودم...
- اوناهاشنننن
برگشتم ...
جونگکوک بود.
بغض کردم و سرجام خشکم زد.
ادامه دارد.
ببخشید گلا داشتم یک فیک دیگه هم مینوشتم بعد این فیک اپش میکنم.
شرطا
۳۰ لایک
۱۵کامنت هرکی یدونه حساب میشه
بوسسس🔪🗿
ـــــــــ🤍✈️🤍ـــــــــ
وقتی از سفر کاری برمیگرده«فصلـ²وقتی که مجبوره بره سفر کاری»
ـــــــــ🤍✈️🤍ـــــــــ
پارتـ¹
فصلـ²
ویو ا/ت:
صبح با هیجانی که باعث شده بود دیشب درست و حسابی نخوابم بیدار شدم.
هیجان دیدن جونگکوک بعد سه ساللللل.
سه سال نه.
سه ساللللل.
بلند شدم به سمت سرویس بهداشتی رفتم دوش ۲۰ مینی گرفتم مسواک زدم؛اومدم سمت میزم یک میکاپ خوشگل کردم.
یک استایل شیک و خوشگل زدم و عطر مورد علاقه ام رو زدم.
سوییچ ماشین رو برداشتم و به سمت ماشینم رفتم.
لوکیشن مکانی که یونا اونجا بود رو زدم و راه افتادم.
بیست مین بعد:
رسیدم به لوکیشن یونا با ی استایل اسپرت دم در منتظر بود تا منو دید لبخندی بزرگ زد.
- سلامممم
+ سلام چته تو سکته کردم آنقدر بلند گفتی.
- خره قراره بعد سه سال جونگکوک رو ببینی منم قراره تهیونگو ببینم
با این حرفش استرسی گرفتم.
نکنه جونگکوک منو نخواد...
نکنه عاشق یکی دیگه شده باشه...
نکنه اخلاقش مثل قبل نباشه...
- هی هی دختر مردی؟«بلند»
+ هییییی
- چت شده تو نکنه نمیخوای جونگکوک رو ببینی...
+ ساکت شو یونا سه سال صبر کردم چرا نگووو
- باش«خنده»
بعد این حرفا راه افتادیم به سمت فرودگاه.
بعد چند دقیقه رسیدیم به فرودگاه.
پیاده شدیم.
اثری از جونگکوک و تهیونگ نبود.
قرار بود پروازشون ده دقیقه پیش بشینه.
داشتم دور و اطراف رو نگاه میکردم که با جیغ یونا به معنای واقعیه کلمه ریدم به خودم...
- اوناهاشنننن
برگشتم ...
جونگکوک بود.
بغض کردم و سرجام خشکم زد.
ادامه دارد.
ببخشید گلا داشتم یک فیک دیگه هم مینوشتم بعد این فیک اپش میکنم.
شرطا
۳۰ لایک
۱۵کامنت هرکی یدونه حساب میشه
بوسسس🔪🗿
- ۵۵۶
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط