{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بنام خدا.

بنام خدا. میخوام ی چیزی بگم اما گفتنش خیلی سخته دوست دارم قوی باشین نمیخوام ناراحت بشین اجیا و داداشیا دوسال عضو ویسگون هستم رازم ب کسی نگفتم فقط دونفر میدوند من دوسال گرفتار بیماری هستم ک تمام بدنمو گرفته. ی مدت خوب شدم تا دیروز حالم بهم خورد خانوادم تا رسوندنم بیمارستان خیلی حالم خراب شد ازمایش ازم گرفتن منتظر موندم جواب بگیریم تا خواستم خودمو جابجاکنم دکتر با جواب ازمایش اومد داخل تو نگاه دکتر خیلی ناراحت کننده بود خیلی وقتی بهم گفت دوباره رشد کرد غده داره تمام بدنتومیگیره تبدیل ب سرطان شد کلن زیاد توجه ب حرفایی دکتر نکردم بیخیال شدم از همه چیز خیلی خیلی حتی ب خانوادم فقط رفتم خونه دایم تا امروز خیلی فکر کردم باید قوی باشم در مقابلش اما دکترا جواب رد دادن شیمی درمانی نیاز دارم ک چند جلسه انجام بدم ببینم چ میشه زنده باشم یا مرده اگه نیومدم ویس بدونین ک رفتم شیمی درمانی کنم برگشتم سعی میکنم بیا سراغتون نیومدم حلال کنین اجیا وداداشیا خدا نگهدار(پروانه)
دیدگاه ها (۹۲)

رمان دخت من

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

P2« فلش بک ب ساعت ۷ شب »ویو کیسوکه:خونه رو مرتب کردم و رفتم ...

داستان زندگی منپارت:22_لونارو آروم سمت خودم کشیدم و شروع کرد...

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

علامت ا.ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_چهاردهم گوشی رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط