{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام. شب بخیر

سلام. شب بخیر

کلید اسرار

یه روز داشتم از تو پارک ته محله رد میشدم، با یه صحنه خیلی ناراحت کننده ای مواجه شدم!!!

دیدم دوست دخترم که همش به من میگفت عشقم عزیزم. با یه پسره دیگه نشسته و دل میده قولبه میگیره....

خواستم برم جلو هر دوتا شونو نابود کنم و هر چه بادا باد...

ولی با خودم فکر کردم که بیخیال بشم تا خدا کارشو بکنه و انتقام منو بگیره

رد شدم
.تا سر کوچه نرسیده

دیدم دوتا دختر خوشگل اینجوری با یه بنز برام ایستادن گفتن آقا میشه وقتتون بگیرمو از این حرفا و بقیشه سانسور خخخ


نکته قابل توجه اون کلیده هستش که اون بخشش من باعث شد که خداوند منان بهترشو نصیبم کرد بهلههه خخخ


این خاطره دوستم بوداا. نگید رو من پیاده شده. من اگه بودم دختره مرده بود خخخخ
دیدگاه ها (۹۸)

# رز _ سیاهPART _ 3تهیانگ: با صدا زده شدن اسمم توسط یکی از ا...

𝐒𝐥𝐚𝐯𝐞 /برده/𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐𝟓●اما و اگر نداره نترس کاریت ندارما.ت: نه ...

The devil made me do it part1👠🥼💋💉از زبان ا/تآخرین چیزی که قب...

دلنوشته 💘پارت 2

وانشات کوکی پارت ۱۱

FATEPart 1۳سری تکون دادم و رفتم پیشش و باهم وارد پاساژ شدیم ...

تصادف پارت ۲۱ووشی:صبر بده به پرستار بگم بیا سرومتو بردارهپرس...

شبی که ماه رقصید...

رمان بازگشت دوبارهقسمت:12فروشنده همون گردنبند که به انگلیسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط