خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو

خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دوصورت به یکی جان من وتو
داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات
آن زمانی که درآییم به بستان من و تو
دیدگاه ها (۲)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌هابی‌خویشتنم کردی، بوی گُل ...

شکسته بغض توام گریه در گلو پاییز تو از کدام دیاری به من بگو،...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

عاشقانه ها

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سماع از بهر جانِ بی‌قرارستسبک بَرجَه ...

#حکایت_قدیمی حکایت «دزد باش و مرد باش»می‌گویند روزگاری سه دز...

بسم الله الرحمن الرحیم ‌حکایت شیطان و کهن‌ الگوهایش :روزی شی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط