ᴅᴇᴄᴇɪᴛ

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبـ
ᵖᵃʳᵗ-⁷⁰ادامه

" هنوزم همون اخلاق قدیمو داری؟"

_کدوم؟

"همون که نصف مدرسه ازت می‌ترسیدن"

_دروغگو

"دروغ نمیگم"

"هیچ‌کس از من نمی‌ترسید"

"پس چرا من می‌ترسیدم؟"

دوباره خنده‌ها بلند شد.
داهی سرش رو عقب برد و خندید.

جونگکوک که از همون موقع بهشون زل زده بود دستش رو روی شقیقه‌ش گذاشت.
انگار هر شوخی‌ای که باعث خندیدن داهی می‌شد، مستقیم روی اعصابش می‌رفت.

یوچان گوشیش رو درآورد و به داهی چیزی رو نشون داد و داهی لبخند زد.
از همه بدتر این بود که صحبت هاشون رو جونگکوک نمی‌شنید.
کمی از نوشیدنی‌ش خورد،
تو جاش کمی جا‌به‌جا شد،
دکمه‌ی اول و دوم پیرهنش رو باز کرد،

شاید اینکارا به صبر و تحملش می‌افزود.

جیمین که تنش جونگکوک رو دید پرسید:" چیشده برادر؟ با خودت درگیر شدی؟"

مکالمه ای تو ذهنش شروع شده بود.
لعنتی چطور می‌تونه انقدر زود لبخند روی لبش بیاره؟
چرا داهی بلند خندید؟
چی داره بهش نشون میده؟
اصلا اون عوضی چی داره میگه چرا انقدر زر میزنه؟

دیگه نتونست تحمل کنه و بی اختیار و بلند داد زد:" دوستان لطفا آرومتر"
تا بتونه حرف هاشون رو بشنوه..

همه خنده ها ساکت شد و نگاه ها خیره به جونگکوک.

اونموقع حساب اینو نکرده بود که خب داهی هم می‌شنوه.

"چیز.. یعنی یکمی سرم درد گرفت به خاطر اون..گفتم"

صحبت و خنده ها دوباره شروع شد ولی خوشبختانه داهی برای آوردن نوشیدنی از جاش بلند شد.

جونگکوک نفسشو بیرون داد ولی همون ثانیه یوچان هم باهاش بلند شد.

"منم میام"

"نه لازم نیست"

"می‌خوام خودم چیزی بردارم"

و با هم از جمع دور شدند.

جونگکوک عصبی نگاهشان کرد.
بعد نگاهشان کرد.
و بعد باز هم نگاهشان کرد.

تا جایی که جیمین بالاخره گفت:" برادر"

"چی؟"

"اگه بیشتر زل بزنی ممکنه آتیش بگیرن"

خنده جمع بلند شد.

جونگکوک بدون اینکه نگاهش رو برداره گفت:" دارم به در خروجی نگاه می‌کنم."

"آره."

"صد درصد"

"کاملاً مشخصه"

شرایط پارت بعد
لایک ۷۰
کامنت ۳۵







#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۴۱)

Why Did I Fall in Love with You?P¹⁴ | ویو خونهچند ثانیه بعد،...

وقتی برای حسودی کردنش از یه نفر دیگه تعریف میکنی

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

Do I love him, or do I hate him?💜 P³¹ 💜ویو جیناجونگکوک کنارم...

پارت ۱۷ — «ساعت دوازده»ساعت دقیقاً دوازده شد.رها روی مبل نشس...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 210♡⁠。⁠)فقط صدا...

شاگرد لوس من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط