داستانی خواندنی ... پیرمرد مغرور و همسر جوان و باردارش ..

داستانی خواندنی ... پیرمرد مغرور و همسر جوان و باردارش ...


مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟...

دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.
یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده !!!


"دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود !!!! " ....
دیدگاه ها (۱۵)

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.11 (روایت از زبان ...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

پارت ۵۷

سناریو بلولاک/قفل آبی

#متولد_شده_از_جهنم 🌋✨#قسمت :: #1در آن دور دست ها در سیاره ای...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

پارت 24رمان عشق مدرسه ای فیلیکس میاد و ات رو میبرن بیمارستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط