{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه وقتایی دلم از خدا میگیره

یه وقتایی دلم از خدا میگیره
اخه اذیتم میکنه
هی بهش میگم قربونت برم الهی من فدای شما بشم بسه دیگه
این همه غم و مشکلات چ خبره
یکم شادی یکم راحتی
ولی انگار ن انگار
بهش میگم اصلا شکرت ب خاطر کوه دردی ک تو زندگیه من گذاشتی
خیالت راحت شد؟
بازم جوابی نمیاد
خسته میشمو با ناراحتی تمام میگم
دیگه دوست ندارم اصلا دیگه باهات قهرم
همین ک حرفم تموم شد
خدا بااون عظمتش ناراحت شد و بهم گفت
مگه یوسف تا ابد ته چاه موند؟
مگه بعد از اون همه مشکلات نشد پادشاه
مگه پدرو مادرشو ب تعظیمش در نیاوردم؟
حالا با من قهر میکنی؟
مگه ب من اعتماد نداری؟
شکستم انگار یه سنگ محکم خورده بود بهم
من چیکار کردم اخه
کسی ک کل کائنات داره ب فرمانش میچرخه تواناییه شاد کردن منو نداره؟
خیلی ناراحت شدم
قرانو باز کردم
نوشته بود
و از روح خود در او دمیدیم
و سپس ب خود تبریک گفتیم
ااااااااااااا چقدر من خنگم
روح خدا در من جریان داره
خدا ب خاطر من ب خودش تبریک گفته
حالا مگه میشه منو نبینه؟
امکان نداره
یه شاعری بود ک میگفت
هرکه در این درگه مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهم
یا ب این فکر میکردم ک ا
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق ممنوع

Iove and the moonPart411 ماه بعد یونا: رومی امده شدی بیا که ...

انتقام یا عشق

سناریو #وقتی غذا رو میسوزونی ولی اعضا سعی میکنه بخوره تا نار...

وقتی پریود بودی و.....

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

دید ات وقتی بهم نگاه کرد بدنم لرزید از بچه های دیگه شنیده بو...

part 54نامجون« چیکار میکردین دو ساعت اونجا؟»جونگکوک« هیچی دا...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط