(خاطره ای دیگر از بهزاد جواهرچیان با مرتضی پاشایی)
(خاطره ای دیگر از بهزاد جواهرچیان با مرتضی پاشایی)
درود بر همه شما دوستان و اعضای خانواده خاص
دوستان باز آمدم با خاطراتی داغ داغ
شوخیای خرکیه من و مرتضی با میثاق
یه روز سرد زمستونی بود،مدرسه ما در منطقه 22 دقیقا وسط ی محوطه خاکی قرار گرفته بود.
توی این روز برف شدید اومده بود که همه جارو سفید کرده بود(آخه اون قدیما برف میومد :-) )
وسط این خاکی پیاده رو درست کرده بودیم که انتهاش میخورد به ی کوچه ،اول این کوچه ی بقالیه کوچیک بود فک کنم الان شده( هایپر سردار)
ی پیر مرد فروشنده با مزه اونجا بود با مزگیش بخاطر تلفظ خاصش بود
کنار این پیاده رو ی گودالی بود عین حوضچه که حدود 18 متر و عمقش حدود نیم متر بود این گودال پر از اب شده بود و سرما روی اونو ی لایه یخ کلفت پوشونده بود.من،مرتضی،میثاق رحیمی و چندتا از بچه های دیگه داشتیم از این پیاده رو میرفتیم
که به گودال رسیدیم ،با مرتضی پچ پچ کردیم و تصمیم گرفتیم دستو پای میثاق بیچاره رو بگیریم و لیز بدیم روی این لایه یخ ،دستاشو مرتضی گرفتو پاهاشو من
میثاقم که داشت مارو به همه بودو نبودمون قسم میداد ولی کو گوش شنوا
دستو پاشو گرفتیم و با تشویق بچه ها عین تاب،تابش دادیم....
و گفتیم یک دو سه پرتش کردیم روی یخ به این امید که روی یخ لیز بخوره
آآآخ:چشمتون روز بد نبینه ما فک میکردیم این یخ کلفته ولی نازک از آب دراومده و میثاق با مغز یخو شکستو فرو رفت توی گودال پر از آب در عمق نیم متر دستو پا میزد
از سرما زبونش بند اومده بود و به پته پته افتاده بود هی میگفت کمک کمک
منو مرتضام که دیدیم اوضاع خیطه گذاشتیم رفتیم بعد نیم ساعت میثاق با لباس خیس اومد توو حیاط مدرسه ما هم پررو پررو گفتیم به به آقا میثاق چه خبر؟خوش گذشت؟با خنده گفتم خدایی فکر نمیکردیم این جوری بشه و مرتضی از خنده چسبیده بود به زمین
به میثاق گفتم چیزیت نشد که ؟
با اون لهجه بامزش گفت:نه آآموو
فقط ی خورده آبش سرد بود ....
نمیدونم از رو نمیرفت .
یا با جنبه بود.
یا کلا .... آهااای ...میثاق عزیز اگر این مطلبو می خونی
(العفو العفو العفو)
اگرم نبخشیدی :
به درک به درک به درک
نتیجه اخلاقی؛
اگه خواستید شخصیو پرت کنید توو ی همچین جایی اول قطر یخو بگیرید...اگه نازک بود طرفو با مخ پرت کنید بعدش بخندید آی ی ی بخندید
والا
درود بر همه شما دوستان و اعضای خانواده خاص
دوستان باز آمدم با خاطراتی داغ داغ
شوخیای خرکیه من و مرتضی با میثاق
یه روز سرد زمستونی بود،مدرسه ما در منطقه 22 دقیقا وسط ی محوطه خاکی قرار گرفته بود.
توی این روز برف شدید اومده بود که همه جارو سفید کرده بود(آخه اون قدیما برف میومد :-) )
وسط این خاکی پیاده رو درست کرده بودیم که انتهاش میخورد به ی کوچه ،اول این کوچه ی بقالیه کوچیک بود فک کنم الان شده( هایپر سردار)
ی پیر مرد فروشنده با مزه اونجا بود با مزگیش بخاطر تلفظ خاصش بود
کنار این پیاده رو ی گودالی بود عین حوضچه که حدود 18 متر و عمقش حدود نیم متر بود این گودال پر از اب شده بود و سرما روی اونو ی لایه یخ کلفت پوشونده بود.من،مرتضی،میثاق رحیمی و چندتا از بچه های دیگه داشتیم از این پیاده رو میرفتیم
که به گودال رسیدیم ،با مرتضی پچ پچ کردیم و تصمیم گرفتیم دستو پای میثاق بیچاره رو بگیریم و لیز بدیم روی این لایه یخ ،دستاشو مرتضی گرفتو پاهاشو من
میثاقم که داشت مارو به همه بودو نبودمون قسم میداد ولی کو گوش شنوا
دستو پاشو گرفتیم و با تشویق بچه ها عین تاب،تابش دادیم....
و گفتیم یک دو سه پرتش کردیم روی یخ به این امید که روی یخ لیز بخوره
آآآخ:چشمتون روز بد نبینه ما فک میکردیم این یخ کلفته ولی نازک از آب دراومده و میثاق با مغز یخو شکستو فرو رفت توی گودال پر از آب در عمق نیم متر دستو پا میزد
از سرما زبونش بند اومده بود و به پته پته افتاده بود هی میگفت کمک کمک
منو مرتضام که دیدیم اوضاع خیطه گذاشتیم رفتیم بعد نیم ساعت میثاق با لباس خیس اومد توو حیاط مدرسه ما هم پررو پررو گفتیم به به آقا میثاق چه خبر؟خوش گذشت؟با خنده گفتم خدایی فکر نمیکردیم این جوری بشه و مرتضی از خنده چسبیده بود به زمین
به میثاق گفتم چیزیت نشد که ؟
با اون لهجه بامزش گفت:نه آآموو
فقط ی خورده آبش سرد بود ....
نمیدونم از رو نمیرفت .
یا با جنبه بود.
یا کلا .... آهااای ...میثاق عزیز اگر این مطلبو می خونی
(العفو العفو العفو)
اگرم نبخشیدی :
به درک به درک به درک
نتیجه اخلاقی؛
اگه خواستید شخصیو پرت کنید توو ی همچین جایی اول قطر یخو بگیرید...اگه نازک بود طرفو با مخ پرت کنید بعدش بخندید آی ی ی بخندید
والا
- ۲.۳k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط