عشق بی پایان پارت ۱۱
نامجون : تو از حسادت اینکار رو کردی مگه نه؟
الکس : من با شما ها هیچ حرفی ندارم
)میره کنار نامجون و اروم بهش میگه) هر کس مانع رسیدن من به ات بشه عاقبتش این میشه
ویو راوی : اعضا با شنیدن این حرفا بدجور ترسیده بودن . نکنه به خاطر این عشق بلای دیگه ای سرشون بیاد
ویو ات : چشمامو اروم باز کردم . احساس سنگینی تو سینم می کردم . دیدم اعضا بالا سرمن .
ته : اتتتتت خداروشکر بهوش اومدی
کوک : اتتت حالت خوبه
جیمین : ات اون الکس لعنتی(براش تعریف می کنه)
ات : (بغض می کنه)
همش تقصیر منه ببخشید
کوک : نه تقصیر منه . نباید با تو می رقصیدم....
ات : ببخشید (لبخند)
ات کل روز رو استراحت می کنه و حالش کامل خوب میشه
چند روز بعد :
ویو کوک : من ..من واقعا به ات علاقه دارم . اعضا هم می دونن ولی می ترسم با این علاقم بهش اسیب بزنم ..نه من صلاح ات رو می خوام...اما...
ات : بچه هااااا...اینو دیدین!!!!
نامجون : این چیه
شوگا : چی شده
ات : این ..این نامه کمپانیههه
نامجون نامه رو می خونه : واتتت ... نه...چراااا
الکس : من با شما ها هیچ حرفی ندارم
)میره کنار نامجون و اروم بهش میگه) هر کس مانع رسیدن من به ات بشه عاقبتش این میشه
ویو راوی : اعضا با شنیدن این حرفا بدجور ترسیده بودن . نکنه به خاطر این عشق بلای دیگه ای سرشون بیاد
ویو ات : چشمامو اروم باز کردم . احساس سنگینی تو سینم می کردم . دیدم اعضا بالا سرمن .
ته : اتتتتت خداروشکر بهوش اومدی
کوک : اتتت حالت خوبه
جیمین : ات اون الکس لعنتی(براش تعریف می کنه)
ات : (بغض می کنه)
همش تقصیر منه ببخشید
کوک : نه تقصیر منه . نباید با تو می رقصیدم....
ات : ببخشید (لبخند)
ات کل روز رو استراحت می کنه و حالش کامل خوب میشه
چند روز بعد :
ویو کوک : من ..من واقعا به ات علاقه دارم . اعضا هم می دونن ولی می ترسم با این علاقم بهش اسیب بزنم ..نه من صلاح ات رو می خوام...اما...
ات : بچه هااااا...اینو دیدین!!!!
نامجون : این چیه
شوگا : چی شده
ات : این ..این نامه کمپانیههه
نامجون نامه رو می خونه : واتتت ... نه...چراااا
- ۱۹.۶k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط