امشب ؛ از هـــــــــر کــــــجای ایــــــن دنـــــــیای ب

امشب ؛ از هـــــــــر کــــــجای ایــــــن دنـــــــیای بــــــزرگ که در بــــــزنی

صـــــاحبــــــخانه برای استقــــبال می آیــــد

با طبــــــقـــــی از آرزوهــــــایی کــه می خواهــــــی

پس از بـــــزرگ ، چـــــیزهای کوچـــــک نخواهیم . امشب را در کنار ثانیه ها ، آمین گوی آرزوهایت می شوم
آرزویم را دعا کن . .
دیدگاه ها (۴)

دعا کردم که غرق در کار خیر بشوم ..ناگهان پیامی از آسمان آمد ...

تو مسیر بازگشت از زیارت به همراه زندگیم شبنم

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

پارت ۴۷ | نزدیک‌تر از قبلبعد از حرف‌های تهیونگ، چند روزی گذش...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗 🫧🎀𓂃 ࣪˖ ִֶָ «تو اینو یادت مونده ...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش دوم_متاسفانه شمشیرباز خوبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط