عشق خشن من

۵۰



هانا... چند ساعت بی هوش بودم

پرستار .. دو ساعت .. تکون نخورد الان دکتر میاد

از در اتاق رفت بیرون که می چان اومد تو

میچان .. عزیزم خوبی . دورت بگردم رنگ به رو نداری

هانا.. خوبم

می چان .. نیستی

بعد از چند میل دکتر اومد

دکتر .. سلام رو زیتون بخیر . الان حالتون خوبه

هانا.. آره بهترم . فقط یکم سرم درد می‌کنه

دکتر .. چه علائمی داشتید این دو هفته

هانا.. حالت تهویه.. سر گیجه .. بی حالی .

دکتر .. خوب . عادت ماهانه شدید

هانا.. نمیدونم

دکتر .. متاهل هستید

می چان .. بله من مادر شوهرش هستم

دکتر سرش رو تکان داد

دکتر .. رابطه جنسی داشتید

روم نشد بگم فقط سرم رو تکان دادم

دکتر .. خوب از تون خون میگیرم جوابش رو بهتون خبر میدم

اومد کنارم روی صندلی نشست آستین لباسم رو داد بالا و از خون گرفت و بعد رفت از اتاق بیرون

هانا.. کوک چطوره

می چان .. همون طوری که بوده

بلند شدم که سرم رو از دستم در بیارم

میچان .. دخترم بلند نشو بزار سرمت تموم بشه

هانا.. میخواهم کوک رو ببینم

میچان .. میبینی .. جواب آزمایشت بیاد سرمت تموم بشه بعد

هانا.. ولی

می چان .. ولی نداره دراز بکش برم بگم سریع جواب آزمایشت رو بیاره . یک سری هم به کوک میزنم بهت میگم

می چان از اتاق رفت بیرون من هم توی افکار خودم غرق بودم به کوک فکر میکردم کاش سریع تر خوب بشه ۳۰ دقیقه گذشته بود من حوصلم سر رفته بود سرمم هم تموم شده بود بلند شدم روی تخت نشستم سرمم رو آروم از دستم بیرون آوردم که در باز شد دکتر و میچان و بابام اومد تو

حمید .. دخترم دورت بگردم خوبی

هانا.. خوبم بابا . نگران نباش

حمید .. چطور نگران نباشم . یک پام این جاست یک پای دیگم پیش کوک

هانا.. کوک .چطوره

حمید .. وضعیتش تغییر نکرده

دکتر یک سرفه ای کرد حواسم نبود دکتر این جاست

دکتر .. خوب خانم جواب آزمایشتون حاضر شده

می چان .. خوب

دکتر .. شما حامله هستید

هانا.. چیییییی

دکتر .. یواش خانم اینجا بیمارستان هست

می چان .. وای مامان بزرگ شدم .. وای حمید پدر بزرگ شدی

می چان بابام رو بغل کرد و بعد من رو بغل کرد

می چان .. چند ماهش هست

دکتر .. دو هفته هست

می چان .. ممنونم

دکتر .. بلا به دور .. مبارک باشه

حمید .. ممنونم

بابام اومد بغلم کرد و گفت

بابام .‌.. زیر سایه پدر و مادرش بزرگ بشه

تا این رو گفت یاد کوک افتادم

هانا.. بریم کوک رو ببینیم
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁴ویو: اتچند ساعت گذشته بود.هنوز ر...

P10 .PRISAN MAFIA.

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

چند پارتی جیمین پارت چهارم

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

سناریووو

ایدل من#پارت_2 کوک بلند شد و اومد سمت من. سعی کرد دستم رو بگ...

اجبار به بدبختی پارت ۱۲

پارت 42 𐙚ویو آت:با چیزی که دیدم، واقعاً کپ کردم... 😳همون‌جا ...

ادامه پارت ۷۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط